مادربزرگ می گفت :
مادربزرگ می گفت :
جسم می میرد و روح می ماند ...
اما به گمانم مادربزرگ را چنین تجربه ای نبود
تجربه ای که ...
روح مرده است و جسم زنده
پا ها خسته اند و چشم ها خسته از گریستن
گلو را پر از فریادی بی صدا
و آسمان دلی - که در آن
ستاره ها مرده اند و خاموش
روز و شب را فقط تاریکی
و در جلوی ماه سفید خوش رنگش را
ابر هایی به تیرگی غم
و این است حکایت آن دل
که روزی زیبا ترین آسمان را در کنار
زیبا ترین ستاره داشت
ستاره ای به نام دخترک
اما با رفتن ستاره
دل همه را قهر گفت
جسم می میرد و روح می ماند ...
اما به گمانم مادربزرگ را چنین تجربه ای نبود
تجربه ای که ...
روح مرده است و جسم زنده
پا ها خسته اند و چشم ها خسته از گریستن
گلو را پر از فریادی بی صدا
و آسمان دلی - که در آن
ستاره ها مرده اند و خاموش
روز و شب را فقط تاریکی
و در جلوی ماه سفید خوش رنگش را
ابر هایی به تیرگی غم
و این است حکایت آن دل
که روزی زیبا ترین آسمان را در کنار
زیبا ترین ستاره داشت
ستاره ای به نام دخترک
اما با رفتن ستاره
دل همه را قهر گفت
- ۱.۸k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط