hi

وقتی قرص اعصاب میخوردی و اون نمیدونست
پارت ¹
پاهام رو از زیر میز تکون میدادم و استرسم رو روی پاهای بی گناهم خالی میکردم این مدیر اجرایی هیچ وقت انقدر ار طرح اولیه من ایراد نمیگرفت چه برسه بخواد جلسه تشکیل بده و ابروی منو جلوی همه ببره همه ی تنم عرق سرد نشسته نگاه همه بهم باعث ترس بیش از حدی میشه.. کاش میتونستم از اینجا فرار کنم.. هر دو سه جمله اسم منو میگفت تا میگفت"خانم جئون"تن من عین ریگ میلرزید. گوشیم نوتیف پیام کسی اومد که عین نور تو تاریکه گوشیم رو وا کردم و پیام رو سین زدم 🐰عزیزم من تازه رسیدم کره.. تو کی میای؟ میخوام یه گپ خیلی توپ باهم بزنیم /لبخندی از خوب بودن انتخاب شوهرم زدم و نوشتم🐈یه زره دیر میام.. ولی بودن من بخوری با کفش پاشنه بلند میزنم تو سرت 🐰😅😅خیلی خب. صدای مدیر اجرایی عین رعد و برق بود 🐔مثل اینکه خیلی خوشحالید که طرح ادامه داده شدتون انقدر ایراد داره مه لبخند میزنید. /یعنی من ریدم تو تربیت مادرت 🐈شما خودتون حتی نذاشتید من رو طرح کار کنم دو روز برای یه پکیج هدیه ی یه هتل.. به نظرتون چطوری میتونم بی نقص ارائه بدم جناب؟ من ربات نیستم الانم این جلسه از نظر من منتفیه.. میتونید به چرت و پرت های ایشون گوش کنید.. من میرم. برگه هام و لپتاپم رو جمع کردم کردم تو کیف و از اتاق جلسه خارج شدم.. عین جهنم که وان تو.. دستام عین یخ سرده و میلرزن( منم همین طور)وارد ابدار خونه شدم و یه لیوان اب پر کردم و قرص های اعصابم رو خوردم این مقدار دوز دارو اعصابم رو اروم نمیکنه بقیه لیوان اب رو رو صورتم خالی کردم تا حالم بهتر شه منشی مدیر اجرایی وارد ابدارخونه شد و شورت کرد سرزنش کردنم🐔این چه طرز حرف زدن با مدیرته.. حقته بمیری 🐈ببین خانم محترم.. من بیشتر از این اعصاب ندارم لطف کن این برگه ی مرخصی رو امضا کن.. واقعا خسته ام 🐔چی دختر تو خیلی.. 🐈ببند دهنت رو!( بغض) هولش دادم و از ابدار خونه خارج شدم وارد پارکینگ شدم و سوار ماشینم شد سرم رو گذاشتم رو فرمون و تا میتونستم جیغ زدم و گریه کردم 🐈خدایا.. من این فشار رو دوشم سنگینی میکنه( بغض) این قرص های اعصابم تموم شده.. بابد برم یه سری دیگه بگیرم ویو جونگ کوک وارد دستشویی خونه شدم استین هام رو بالا دادم تا دست هام رو بشورم ولی متوجه لکه ی خون کنار دستشور شدم اخم کردم و بررسیش کردم.. تازه بود.. ا/ت با خودش چی کار کرده؟ دستام رو شستم و اومدم بیرون از کابینت یه لیوان برداشتم تا یه لیوان قهوه درست کنم قهوه ی اماده رو باز کردم و ریختم تو لیوان اومدم پاکتش رو بندازم دور که متوجه یه سریی بسته و قوطی قرص تو سطل اشغال شدم خم شدم و قوطی و بسته هارو برداشتم و جای قهوه رو انداختم دور یادم نمیاد ا/ت جز مسکن برا عادت ماهیانه اش قرص دیگه ای بخوره
دیدگاه ها (۵)

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

پارت ۱۱

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

رمان : تا وقتی که عاشقت بشم

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط