بگذار اندوه‌مان را به رشتۀ ابریشم بکشیم؛

بگذار اندوه‌مان را به رشتۀ ابریشم بکشیم؛
دوتا من...
یکی تو...
دوتا من...
یکی
تو را صدا می‌زند...

به حیاط خلوت بیا
ابرها بر شاخۀ انجیر فرود آمده‌اند
درخت را تکان بده
باران بگیرد.

جواد_گنجعلی
دیدگاه ها (۲)

.فرق من و آن زاهد مغرور ، ببینیدمن در پی جام می و او ،درپی ن...

شادی نمادی از زیستنِ آگاهانه است...و نمایشی از سپاسگزاری در ...

اسفندلبخندِ زمستان استاز ذوقِ بهار ،،، مهربان دوست اسفندتون ...

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

وقتی دوستت داشت ولی ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط