رفتم سمتش و در گوشش گفتم

رفتم سمتش و در گوشش گفتم
کوک اگه میدونستی چقدر دوستت دارم دلت نمی‌خواست از پیشم بری
بغلش کردم و خشکش کردم و بردم گذاشتم تو اتاقم و خودمم تو اتاقم خوابیدم
فردا
ویو آت
بیدار شدم من اینجا چیکار میکردم چرا لختم فهمیدم اتاق کوکم خودشم پیشم بود بیدار شدم و با خودم فکر کردم حالا که برده ام چرا از برده بودنم لذت نبرم؟
رفتم سمت کمد لباس هاش شنیدم آقای جونگکوک حتی اگه یه ناخن به لباس هایش بخوره دیگه نمیپوشتش یه هودی به نظر گرون برداشتم و پوشیدم و بدون شلوار واستادم چون هودیش بلند بود معلوم نمیشد شرت ندارم داشت بیدار می‌شد که ژست گرفتم

ات وای این هودی چقدر قشنگه
کوک چقدر خوشگل شدی بیبی گرل

این چش بود

ات می‌دونم
کوک اگه میخوای مال خودت

وا چرا اینجوری شده

ات نه نمیخوامش قشنگ نیست
کوک میدونی چقدر پولشه
ات مهم نیست

رفتم داخل اتاقم و موندم و غذا برام میاوردن

فردا
تصمیم گرفتم برم بیرون

ات می‌خوام برم بیرون (عشوه)
کوک حتما چندتاهم بادیگارد باهات باید بیان
ات باشه بهم پول بده( افاده و عشوه)
کوک هرچقدر بخوای از بادیگارد بگیر
ات باشع (افاده و عشوه)
کوک بادیگارد داد
بادیگارد اومد
_بله ارباب
کوک میخواد بره خرید ببرش
بادیگارد چشم
دیدگاه ها (۸)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁰ویو: جونگ کوکصبح با نور افتاب بی...

رمان

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

.......//برده ی زیبا//........

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط