تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غــزل و عاطـفه و روح هنـرمنـدش را

#
دیدگاه ها (۲)

مے سرایم #ܝߺ̈ߺߺوو چشمان #ܝߺ̈ߺߺو رانࡀ سپید؎نࡀ غزل#ܝߺ̈ߺߺویے آن...

Attar-050525

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

مادر گفت: نرو، بماندلم میخواهد پسرم عصای دستم باشدگفت:هرچه ت...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

وقتی لب تو خنده زد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط