پرتو عمرچو شمعی است که دربزم وجود

پرتو عمرچو شمعی است که دربزم وجود*
به نسیم مژه برهم زدنی خاموش است*
دیدگاه ها (۳)

روح پدرم شادکه میگفت به استاد*فرزند مرا عشق بیاموزدودگرهیچ*

دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست*پرده بردار زرخسارکه جان برل...

دل خودبروزگارجوانی کباب بود*موی سپید شد نمکی بر کباب ما*

نعمت روی زمین قسمت پرویان است*خون دل میخورد آنکس که حیایی دا...

شب، بوی گیسوانت را دارد.بادی که از سمت پنجره می‌وزد، ردّ لبخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط