دفتر خاطرات

دفتر خاطرات...
part 12
+به زندگی جدید خوش اومدی
_باورم نمیشه بالاخره به آرزومون رسیدیم

وقتی رسیدیم به خونمون تهیونگ در ماشین رو برام باز و کرد و دستم رو گرفت و بوسید
+بفرمایید از این طرف شاهزاده من
وارد خونه شدیم چشمای تهیونگ پر از نور بود آروم بهم نزدیک شد و شروع کرد به بوسـ*ـیدنم دستش رو دور کمـ*ـرم حلقه کرد و شروع کرد به باز کردن بند لباس عروس
+آماده ای بند بند وجودمون مال هم بشه _هیچوقت اینقدر آماده نبودم
تهیونگ شروع کرد به بوسـ*یدن گردنم و بغلم کرد بردم سمت تخـ*ـتمون انداختم روی تخـ*ـت و روم خیـ*ـمه زد
+میدونم اولش ممکنه در*د داشته باشه عشـ*ـقم ولی بهت قول میدم بعدش لذته
شروع کرد به باز کردن دکـ*مه های لباسش بعدش زیپ شلو*ارش رو باز کرد شلـ*وار و با کسـ*ـرش رو در آورد
دستم رو گرفت
+آروم پیش میریم
سعی کرد اروم دیـ*کش رو واردم
_ایییی تهیونگ نمیخوام خواهش میکنم درش بیار
+اح آروم باش عزیزم الان در*دش تموم میشه تهیونگ دیـ*کش رو توی پوصـ*ـیم تکون داد تا یکم جا باز کنه

راوی من اگه میدونستم توی دفتر خاطرات مادر بزرگ همچین چیزایی هست زودتر خاطراتش رو میخوندم

تهیونگ همزمان لب هامو هم میبو*سید تا حواسمو پرت کن و جـ*یغ نزنم
+فکر نکنم دیگه الان در*دی داشته باشی ، درسته؟
_اه اره خیلی در*د ندارم میتونی شروع کنی
معلوم بود تهیونگ فقط منتظر بود من بگم میتونه شروع کنه با شنیدن حرف من شروع کرد به ضـ*ـربه زدن و همزمان
با سیـ*ـنه هام ور میرفت
_اه خیلی خوبه تهیونگ
+بهت گفتم خوشت میاد
بعد چند دقیقه دوتامون همزمان ارضـ*ـا شدیم
تهیونگ بغلم کرد و موهامو نوازش کرد و به کمـ*ـرم آروم میزد
هیچ توانی برام نمونده بود که حتی از جام تکون بخورم
فقط میخواستم بخوابم
+میدونم خسته شدی عزیزم استراحت کن پیشونیمو بوسـ*ید
+ خوب بخوابی عزیز

داوری..
like please, Honey
⏳️🔋🦭👋❤️

#فیکشن #فیک‌تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

دفتر خاطرات..part 13فردا صبح بعد عروسی ات دستای گرمی رو دور ...

دفتر خاطرات..part 14چند ماه از اون اتفاق میگذره از اون روز ب...

خخخخ چقدر من شیرنم آخه😂😂

انتخاب من

part(5) 🤍rose white🤍ماشین رو کنار زد و چاقو رو از دست دختر گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط