انتخاب من
پارت نهم
بهت اخطار داده بودم که ازش دور باشی و تو از حرفم سرپیچی کردی
ا.ت ویو
گوشیمو ازم گرفت شروع به فیلم گرفتن کرد دست و پامو بسته بودن نمیتونستم کاری جز داد زدن بکنم داشتم التماس میکردم که اینکارو باهام نکنن کارشون که تموم شد راهشونو کشیدن و رفتن بلند شدم یه تکانی به لباسم دادم و از اونجا خارج شدم اینبار باز با یکی بخورد کردم ولی اینبار جونگکوک نبود
تهیونگ=ا.ت تو اینجا چیکار میکنی؟چرا تو این وضعی؟
ا.ت بهش ماجرا رو گفت
تهیونگ=تو این مدرسه نباید رابطه خودتو مشخص کنی چون از بین می برنش
ا.ت=من هیچ ارتباطی باهاش نداشتم اون گفت که باید با من برقصی
تهیونگ نیشخندی زد و گفت
تهیونگ=جونگکوک همینطوریه عادت داره بقیه رو به دردسر بندازه راستی میخوای بدونی که لیا با کی داشت چت میکرد که با تصادفش ارتباط داره؟
ا.ت با تعجب پرسید ا.ت=تو از کجا میدونی
تهیونگ=هیشش اروم امشب بیا خونمون تا بهت نشون بدم
ا.ت با سرش تایید کرد [ذهن ا.ت=از کجا میدونه؟نکنه خودشه؟یا شاید هم برادرشه یا...]
"پرش زمانی به شب"
ا.ت ویو
اماده شدم به لوکیشنی که تهیونگ فرستاده بود رفتم عمارت بزرگی داشتن بلافاصله از در زدن درو بهم باز کردن وارد که شدم حالم خراب شد جو سنگینی رو حس میکردم ازشون بخاطر مزاحمیم عذرخواهی کردم پدرش شبیه ادم مهربونی بود و در عین زمان ترسناک
همون لحظه که تهیونگ منو دید به طرفم اومد و گفت
تهیونگ =پس اومدی؟
ا.ت=اره کجا باید درس تمرین کنیم؟
تهیونگ دستمو گرفت و پشتش کشوند نگاه های سنگینی رو خودم حس میکردم
به اتاقش که رسیدیم بهم یه روزنامه داد از خوندنش پشیمون شدم....
بهت اخطار داده بودم که ازش دور باشی و تو از حرفم سرپیچی کردی
ا.ت ویو
گوشیمو ازم گرفت شروع به فیلم گرفتن کرد دست و پامو بسته بودن نمیتونستم کاری جز داد زدن بکنم داشتم التماس میکردم که اینکارو باهام نکنن کارشون که تموم شد راهشونو کشیدن و رفتن بلند شدم یه تکانی به لباسم دادم و از اونجا خارج شدم اینبار باز با یکی بخورد کردم ولی اینبار جونگکوک نبود
تهیونگ=ا.ت تو اینجا چیکار میکنی؟چرا تو این وضعی؟
ا.ت بهش ماجرا رو گفت
تهیونگ=تو این مدرسه نباید رابطه خودتو مشخص کنی چون از بین می برنش
ا.ت=من هیچ ارتباطی باهاش نداشتم اون گفت که باید با من برقصی
تهیونگ نیشخندی زد و گفت
تهیونگ=جونگکوک همینطوریه عادت داره بقیه رو به دردسر بندازه راستی میخوای بدونی که لیا با کی داشت چت میکرد که با تصادفش ارتباط داره؟
ا.ت با تعجب پرسید ا.ت=تو از کجا میدونی
تهیونگ=هیشش اروم امشب بیا خونمون تا بهت نشون بدم
ا.ت با سرش تایید کرد [ذهن ا.ت=از کجا میدونه؟نکنه خودشه؟یا شاید هم برادرشه یا...]
"پرش زمانی به شب"
ا.ت ویو
اماده شدم به لوکیشنی که تهیونگ فرستاده بود رفتم عمارت بزرگی داشتن بلافاصله از در زدن درو بهم باز کردن وارد که شدم حالم خراب شد جو سنگینی رو حس میکردم ازشون بخاطر مزاحمیم عذرخواهی کردم پدرش شبیه ادم مهربونی بود و در عین زمان ترسناک
همون لحظه که تهیونگ منو دید به طرفم اومد و گفت
تهیونگ =پس اومدی؟
ا.ت=اره کجا باید درس تمرین کنیم؟
تهیونگ دستمو گرفت و پشتش کشوند نگاه های سنگینی رو خودم حس میکردم
به اتاقش که رسیدیم بهم یه روزنامه داد از خوندنش پشیمون شدم....
- ۱.۲k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط