می‌خواهمت" شنفتم و
پنداشتم که اوست
پنداشتم که مژده آن صبح روشن است
پنداشتم که نغمه گم گشته من است
پنداشتم که شاهد گمنام آرزوست
خواب فریب باز ز لالایی امید
در چشم آزمایش من
آشیانه ساخت
#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۷)

‌آیا کسی نشسته است پشت ابرکه نی می‌زند،یا سه تارنمی‌دانم!آوا...

من و تو یکی دیدگانیمکه دنیا را هر دم در منظر خویشتازه ‌تر می...

‌می آیی همچو نسیمِ سبکبالِ سحر و در چشم به هم زدنی می گذری ،...

‌گاه آرزو می‌کنم زورقی باشم برای توتا بدانجا برمت که می‌خواه...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

**فصل ۲۱۲: حلقه امیدهمه ساکنین هتل دستان هم را گرفتند و حلقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط