پسره گفت : کیک

پسره گفت : کیک
گفتم شکلاتی
خندید گفت : لاین
گفتم فقط لاین سبقت
گفت : تانگو
گفتم نه بندری
خندید و گفت : دیدی
گفتم نه والا هنوز ندیدم
گفت:كوكو گفتم آره خيلي دوس دارم خوشمزس
دیگه داشت زمینو گاز می گرفت


یه همچین بچه ی آفتاب مهتاب ندیده ایم من :-)خخخ
دیدگاه ها (۵)

از خونه همسایه بوی کیک اومد بعد بوی آش رشته اومدالان هم بوی ...

ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ !ﯾﻪ ﺍﺳﻤﺲ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻀﻤﻮﻥ” ﺳﻼﻡ ، ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺍ...

شایعه کنید که ختم من استدلتنگش شده امشاید اینگونه بیاید

ای کاش یاد بگیریم......واسه "خالی کردن" خودمون کسی رو "لبریز...

نام: قرارداد نفرتPart:54صبح روز بعد...نور آفتاب از پنجره‌های...

KIM V

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی همکارای خانومش گرم گر...

سناریو قهوه با بوی شکلات

سلاااام.. بچه ها امروز بیکارممم الان 3 پارت میزارم اگه تعداد...

پارت دوم#اگه_میتونی_عاشقم_کن پسره یکی از دستاش رو گردنش بود ...

پارت 19دیدم یه ذوجه دیگه همونجوری نشستن و گفت خب اونو دیدم م...

آسا با قدم‌های آهسته در خیابون‌های شلوغ شهر راه می‌رفت. صدای...

فیک کوک ( ناخواسته)پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط