در من هزار هیچکس گریه می کنند

در من هزار هیچکس گریه می کنند
در من هزار هیچکس می خندند
در من هیچکس نمانده!
مرا گم می کند این هیاهوی ِ تنهایی ِ جمعیت
من آینه ی فراموشکارم
من پرنده ی گرفتار زیر ِسقفم!
تو که آسمانی
تو که همه ای
گاهی بزن روی شانه ام
تا اینهمه بی هوا
به خیال
برنگردم!
دیدگاه ها (۱)

"من" گفتگوهای طولانیِ قبل خواب را "دوست دارم" آنجایی که هر د...

و تکرارِ عجیبِ روزهای من صبح از نودوست داشتنت از نو،،،

یقین دارمکه برای عاشق شدنهرگز دیر نیستعشق در هر سن و سالی که...

شب رسید و درد عشقت باز هم شدت گرفتمثل دندان درد شبها ی...

در آسمانِ به رنگ آسفالت ، زمانی که حالت تهوع تنها نبض روح می...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط