دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم

به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد

چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد

اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش

دلم را چون اناری کاش یک شب دانه می کردم
دیدگاه ها (۲)

پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد ا...

کیستی که من اینگونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم... ک...

باید بانویی باشد با گیسوان طلایی که هر روز و هر شب دامن نارن...

عاشقانه های شبنم

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۴ | عکسی از گذشته— منو؟صدای خودم ...

حقیقت پنهان پارت ۳ نامجون : زنده است ولی جین : ولی الان نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط