" با همه قدرتی که داشتی سعی کرد چثه ی بزرگ کوک رو به مبل
" با همه قدرتی که داشتی سعی کرد چثه ی بزرگ کوک رو به مبل برسونی زیر لب غرغر می کردی"
+ آخه پسره ی احمق! مجبور بودی آنقدر بخوری که اینجوری مست شی؟!
" کوک رو روی مبل گذاشتی، سرش رو به آرومی روی مبل گذاشتی و به صورت قرمزش خیره شدی......
بلاخره صدایی از طرفش شنیده شد"
_ چرا با اون مرتیکه رقصیدی؟!
" سرت رو تکون دادی"
+جونکوک شی! توالت اصلا خوب نیست میرم برات آب بیارم
"به طرف آشپزخونه راهی شدی یهودستی تو رو به سمت خودش کشید:
(( به وضیعت خودت نگاه کردی روی پای کوک بودی و اونم دستش روی دور کمرت حلقه کرده بود!!
_هی واقعا فکر کردی با دوشات اونقدر مست میشم که خودم نتونم برم خونه ی خودم؟! یا وجود دوستی چند سالمون شناخت خیلی کمی ازم داری گرل! خب نگفتی! چرا گذاشتی او عوضی باهات حرف بزنه؟ چرا بهش رو دادی؟ چرا با وجود اینکه متوجه نگاهای پر از حرصم شدی باهاش رقصیدی؟
"لبهاش رو با زبونش خیس کرد و ادامه داد"
_خودت میدونی توی بیان احساساتم خوب نیستم، چند بار باید خودمو به مستی بزنم بیام خونت؟! دیگه نمیخوام نقش ی دوست خوب رو بازی کنم
"دست تتو آرش رو آروم روی گونه ت که از خجالت سرخ شده بود گذاشت و نوازشش کرد؟
_برام مهم نیست که توچه فکری در این باره داری....
" "سرش رو داخل گردنت برد نفس عمیقی کشید"
_چون من اندازه دوتامون دوست دارم شاپرک کوچولو :)
پایان
+ آخه پسره ی احمق! مجبور بودی آنقدر بخوری که اینجوری مست شی؟!
" کوک رو روی مبل گذاشتی، سرش رو به آرومی روی مبل گذاشتی و به صورت قرمزش خیره شدی......
بلاخره صدایی از طرفش شنیده شد"
_ چرا با اون مرتیکه رقصیدی؟!
" سرت رو تکون دادی"
+جونکوک شی! توالت اصلا خوب نیست میرم برات آب بیارم
"به طرف آشپزخونه راهی شدی یهودستی تو رو به سمت خودش کشید:
(( به وضیعت خودت نگاه کردی روی پای کوک بودی و اونم دستش روی دور کمرت حلقه کرده بود!!
_هی واقعا فکر کردی با دوشات اونقدر مست میشم که خودم نتونم برم خونه ی خودم؟! یا وجود دوستی چند سالمون شناخت خیلی کمی ازم داری گرل! خب نگفتی! چرا گذاشتی او عوضی باهات حرف بزنه؟ چرا بهش رو دادی؟ چرا با وجود اینکه متوجه نگاهای پر از حرصم شدی باهاش رقصیدی؟
"لبهاش رو با زبونش خیس کرد و ادامه داد"
_خودت میدونی توی بیان احساساتم خوب نیستم، چند بار باید خودمو به مستی بزنم بیام خونت؟! دیگه نمیخوام نقش ی دوست خوب رو بازی کنم
"دست تتو آرش رو آروم روی گونه ت که از خجالت سرخ شده بود گذاشت و نوازشش کرد؟
_برام مهم نیست که توچه فکری در این باره داری....
" "سرش رو داخل گردنت برد نفس عمیقی کشید"
_چون من اندازه دوتامون دوست دارم شاپرک کوچولو :)
پایان
- ۱۳۴
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط