🌼گیسوی شب🌼

🌼گیسوی شب🌼
# ادامه پارت نود وچهار ...


گیسو:

زن عمو بلند شد ویه چای داد دست اریا وگفت : انشالا تا عید نوروز که همه باهم بریم چیزی نمونده دیگه
یاشین : اره یه پنجاه شصت روز دیگه مونده زن دایی جان
همع خندیدن یاشارم اومد وروبه روی من نشست وگفت : انشالله تا اون موقع که بهمون شیرینی میدی داداشی
یاشین : اره انشالا به زودی
همه متعجب یاشین رو نگاه کردن خندید وگفت : چیه ؟!
خانم جون متعجب گفت : خبریه ؟
عمه فریده با لبخند دلنشین همیشگی اش گفت : اره خانم جون یاشین دلش پیش دختر عمه اش گیره انشالا هر چی خدا بخواد ماهم میخوایم براش آستین بالا بزنیم
خانم جون لبخندی زد وگفت : به به پس هر دوتاش قصد ازدواج دارن
اینبار همه متعجب یاشار رو نگاه کردن که خانم جون گفت : والا یاشارم بامادحرف زده که قصد ازدواج داره ماهم گفتیم اول با پدرش حرف بزنیم وبعدم بریم خواستگاری
یاشین متحیر گفت : به به چشمم روشن چه بی خبر داداشی زن دادشمون کی باشن؟
نگاهم رو از یاشار گرفتم واون گفت : به موقع اش میگم
قلبم داشت وایمیساد این دیگه چه بلایی بود منو یاشار عمرا باید به موقع باهاش حرف بزنم
دیدگاه ها (۱۸)

💐گیسوی شب💐# پارت نودوپنج ...گیسو:از دست آریا دلخور وناراحت ب...

💐گیسوی شب💐#ادامه پارت نودوپنج ...گیسو:یاشار ناراحت نگام کرد ...

🌼گیسوی شب🌼# پارت نود وچهار ...گیسو: کاش آریا نمی فهمید بهش ح...

🌼گیسوی شب🌼#ادامه پارت نود وسه...یاشار :روشو برگردوند وگفت: ت...

رمان لیچا پارت۱۷فاطما:همینه که هست الان همه اون زنا دور هم ج...

مافیا من

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط