لبش خندان و دستش گرم،

لبش خندان و دستش گرم،
نگاهش شاد،
نمی بیند کسی اما ملالش را
چو شمع تندسوز اشک تا گردن زوالش را
فرو پژمردن باغ دلاویز خیالش را...
دیدگاه ها (۰)

قومی متفکرند اندر ره دینقومی به گمان فتاده در راه یقینمیترسم...

برگِ همزادِ من او بود که در مَسلخِ باد،دست بُردم که نجاتش بد...

زندگى مى‌گفت ‌؛ از هر چيزمقدارى به جا مى‌ماند !دانه‌هاى قهوه...

بر فرو رفتگی های این سنگدست بکشو قرن هاعبور رودخانه را حس کن...

part three

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 116✦...................

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶سالن خلوت شده بود.صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط