𝖕𝖆𝖗𝖙۲۷
𝖕𝖆𝖗𝖙۲۷
جیسو روی تخت نشسته بود. جلویش سه تا لباس پهن بود.
«کدوم؟»
لیسا از حمام بیرون آمد. موهایش خیس بود.
«نمیدونم. هر کدوم.»
جیسو نگاهش کرد.
«لیسا، تو یه ساله هیچجا نرفتی. امشب باید بترکونی.»
«من فقط میخوام یه شب آروم باشم.»
جیسو خندید.
«آروم؟ توی مهمونی تولد؟»
لیسا شانه بالا انداخت.
جیسو لباس مشکی را برداشت.
«این.»
لیسا نگاه کرد.
پیراهنی مشکی. کوتاه. با برشهایی که پشتش را باز میگذاشت.
«جیسو، این خیلی...»
«خوشگله. بپوشش.»
لیسا مکث کرد. بعد پوشید.
جلوی آینه ایستاد.
خودش را نشناخت.
جیسو سوت زد.
«خدای من. لیسا!»
«زیادیه؟»
«کاملاً.»
لیسا موهایش را رها کرد. کمی آرایش کرد. کفش پوشید.
جیسو لباسش را پوشید. قرمز. جیغ.
«بریم؟»
«بریم.»
🖤❤️
پارت اسمات به زودی 😈😈
جیسو روی تخت نشسته بود. جلویش سه تا لباس پهن بود.
«کدوم؟»
لیسا از حمام بیرون آمد. موهایش خیس بود.
«نمیدونم. هر کدوم.»
جیسو نگاهش کرد.
«لیسا، تو یه ساله هیچجا نرفتی. امشب باید بترکونی.»
«من فقط میخوام یه شب آروم باشم.»
جیسو خندید.
«آروم؟ توی مهمونی تولد؟»
لیسا شانه بالا انداخت.
جیسو لباس مشکی را برداشت.
«این.»
لیسا نگاه کرد.
پیراهنی مشکی. کوتاه. با برشهایی که پشتش را باز میگذاشت.
«جیسو، این خیلی...»
«خوشگله. بپوشش.»
لیسا مکث کرد. بعد پوشید.
جلوی آینه ایستاد.
خودش را نشناخت.
جیسو سوت زد.
«خدای من. لیسا!»
«زیادیه؟»
«کاملاً.»
لیسا موهایش را رها کرد. کمی آرایش کرد. کفش پوشید.
جیسو لباسش را پوشید. قرمز. جیغ.
«بریم؟»
«بریم.»
🖤❤️
پارت اسمات به زودی 😈😈
- ۴۷۵
- ۲۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط