به زیباییه مشکی

𝐀𝐬 𝐛𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥 𝐚𝐬 𝐛𝐥𝐚𝐜𝐤

#به_زیباییه_مشکی.

پارت۱۲

لیندا:

ات از دستشویی اومد بیرون که یهو دستش از پشت کشیده شد
اول فکر کرد کوکه اما نه...

کوک نبود

یه مرد که انقدر خورده بود هیچی دست خودش نبود

داشت به ات نزدیک میشد

ات هم به طور عقب میرفته

با دیوار برخورد کرد

اون مرد...

داشت نزدیک و نزدیک تر میشد که ات یه لگد به شکمش زد یکی به مردونگیش و دستشو پیچوند مرد از پا در اومد
ات سریع دوید پیش کوک

_هومممم اومدی؟


| ❚❚ |

لیندا:وای وای یاد بامداد خمار افتادم که خان والا میگفت
هوممم😂

کوک: درد خودتو مسخره کن

لیندا: وای باشه باشه ببخشید😂

| ◀ |


+اره میگم دیگه من میرم

_عا همچنین ساعت ۵ صبحه

+چیییییییی؟
من ۶ باید شرکت باشممممم


فلش کام به شرکت ساعت ۶>>>>>>>


ویو ات

انقدر خوابم میاد که هی چرت میزدم و بیدار میشدم

پایان ویو ات


لیندا:

ات ارنجشو گذاشته بود رو میز و دستشو رو صورتش و صورتش رو بر دستش اهرم کرده بود

هی خوابش میبرد و با ضرب بیدار میشد

+پوفففففففف اینجوری نمیشه

بلند شد و رفت بیرون شرکت که یه هوا بخوره گوشیش زنگ خورد

+عجب لیسا زنگ زد (لیسا اون لیسا بلک پینک نیستاااااا)

(علامت لیسا ٪ هستش)

مکالمه ات و لیسا^^^^^^

٪سلامممممم خر سگ اوسکل گیگیلی یه عنوی گاو شینگیلی

+عااااا سلام

٪اشغال نباید به دست راستت تو باند زنگ بزنیییی؟

+ایش بابا حواسم نبود

٪باشه بابا بیا باند یه چیزی باید بگم

+الان راه میوفتم

٪باشه خره بای

+انگار نه انگار رئیسشم ایش بای

پایان مکالمه^^^^^^^^

ویو ات:

سوار ماشینم شدم با ۱۲۰ تا سرعت داشتم میروندم عادت نداشتم اروم برم
رسیدم پیاده شدم همه ی بادیگاردا کل کارکنان باندم تا زانو خم شدن منم پوف یه سر تکون دادم

همون لحظه لیسا دویدو بغلم کرد

ابرو هیست نمنه همه رو برد

(دخترا تا اخر پارت حرفای اضافه ی زیر حرفا..حرفای اته)

٪اخخخخ دلم تنگ شده بود

+لیسا ابروم رفتااااا

٪عب نداره...شتر دیدین ندیدین

بادیگاردا: چشم

+خب حالا بگو چیشده

٪مهمونی

+ها؟

٪خاندان سو یه مهمونی گرفتن که همه ی مافیا ها میان

+خب...

٪خب نداره باید بری ساعت ۷ بعد از ظهر که هوا گرگ و میشه

+باششششششششششششش

٪افرین

+لباس چی بپوشم

اره درسته من از اون ادمام که گریه میکنن برای لباس درصورتی که یه عالمه لباس دارن

٪چ..چ_

+لباس چی بپوشم؟

٪تو چند روز پیش رفتی لباس خریدی تا الانم تن نکردی

+خیر لباس ندارم

٪پوکر فیس*

+باشه بابا اه یه چی خودم اوکی میکنم

بادیگارد: خانم خانم *نگران

+بله *سرد..ترسناک همه حرفای ات به کارکنانش غیر از لیسا

بادیگارد: به انبار میخوان حمله کنن

+چییی کدوم حر*ومزاده ای

بادیگارد: مین...مین یونگی با جئون

+چند نفرن؟

بادیگارد: تقریبا ۳۰۰ نفر

+لیسا

٪یوهاهاهاها بریم ادم کشیییییی

+اهم سنگین باش

٪اره اهم بریم ادم کشی *بعد اهم ترسناک

+همه اماده باش ۶۰۰نفر اماده باش با سلاح خوشم نمیاد افراد من یعنی سایه شکست بخورن

بدیگاردا: چشم


/دو مین بعد/

٪خشاب

همه: پره

٪خشاب اضافه

همه: همراهمونه

٪هکرا لبتابا شارژ دارن

هکرا: بله

٪همه هارد ها همراهتونه

هکرا: بله

٪ماشینا امادست

همه: بله

+پس حرکت میکنیم

همه: چشم قربان


لیندا:

سایه....اسم قشنگیه نه؟

همون اسمی که لرز به تن همه می انداخت

ات بود اون فرد اولین و بزرگ ترین مافیای زن

قدرتی دست نیافتنی داشت که همه ی مافیا ها ارزوشو داشتن

دو دسته تو مافیا و دو ارم بودن که هم سطح بود

جئون یا اژدهای سیاه و ات یا همون سایه

این دو اگر متحد میشدن کل دنیا رو تسرف میکردن اما این غیر قابل پیشبینی بود

هر دو حریص قوی زیرک و با هوش بودن

طوری که اگر کسی انگشتش یک میل ناخنش رشد میکرد میفهمیدن

پس همه نگران حمله اونا به انوالشون بودن میترسیدن چون اگر حمله میکردن دیگه چیزی جز یک ادم و یک خونه درو داغون نمیشدن و از نو شروع کردن یعنی بازی با این دو مافیا
دیدگاه ها (۰)

پارت 1 رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀ویو نویسنده: ات یک بچه یتیمی بود ...

پارت هشتم

پارت ۳ × یه چیزی بگو لعنتی ( عربده و گریه ) + فقط یه شرط دار...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط