داداشم روزنامه می خوند، بابام حواسش نبود رفت رو انگشت دست

داداشم روزنامه می خوند، بابام حواسش نبود رفت رو انگشت دستش، داداشم با نعره گوش خراشی گفت :هوووی مگه کوری؟!: O
سرشو آورد بالا دید بابامه بدونه اینکه بابام حرفی بزنه دوباره گفت :هوویو با خودم بودم، مادرزادیم کورم،!!! :
دیدگاه ها (۱)

سر کلاس زبان، استاد ازم یه سوال پرسید؛ که باید به انگلیسی جو...

افسر: خانم شما با سرعت غیر مجاز رانندگی میکردید. خواهش میکنم...

داشتم شنل قرمزی رو واسه گودزیلامون میخوندم که متوجه شدم آقاگ...

سرجلسه امتحان از دختره کنار دستم می پرسم: لاک داری؟ میگه: چه...

پارت ۷۶

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۶ویو راوی بعد از ای...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

P²⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

خودکار ابری

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط