غزل

غزل

 

کاش می شد که تو روسری زوری را  ز سر برداری

 

حسرت به رخ کشیدن زلف دل هر مرد کچل بگذاری

 

کاش می شد که همین مانتو کوتاه اندامی و چسبان را تو

 

همچو چادر در قدیم  / توی کیف / زیر بغل بگذاری

 

کاش می شد که این شلوارک کوتاه هم  / بدر آری

 

ساق های لخت در دامن کوتاه / مینی ژوپ / بمثل بگذاری

 

و تمامی شکوه اندام که تو می پنداری همه را ویک جا

 

توی ویترین خیابان  / معرض دیدن هر مرد دغل بگذاری

 

تا که سیراب شود دیده ی حسرت زده ی نرینه گان / انگاه تو

 

داغ یک عشوه ی تازه / دل بازیگر فیلم های بدل بگذاری

 

و بسرعت دانی که تب جلوه گری زود گذر است

 

آزادی غزل است / فکر واندیشه همه روی غزل بگذاری

 

صاد

 داوود زارعیان،،،،کوروش
دیدگاه ها (۳)

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

#ددی_من | قسمت سوم: سایه‌های تاریکلیا با سرعت از راهروها رد ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت هشتم: آزادیِ مشروط و غافلگیری ...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

The Joke That Broke Us

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط