ای ترک حق نعمت عاشق شناختی

ای ترک حق نعمت عاشق شناختی
<رفتی و ساختی ز جفا هر چه ساختی
کردار من به پای سپردی و کوفتی
<گرد هوای خویش گرفتی و تاختی
با تو به دل چنانکه توان ساخت ساختم
<بر من ز حیله هر چه توان باخت باختی
نتوانی ای نگارین گفتن مرا که تو
<از بندگان خویش مرا کم نواختی
گویا حدیث ما و تو گفت، ای بت، آنکه گفت:
<«ای حقشناس! رو که نکو حق شناختی»
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه,مسجد ...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش! که از میخانه، مسج...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

* * * با لب سُرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخان...

با لب سرخت مرا یاد بهار انداختییعنی این دل را برای خود حریمی...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

با لب سُرخٓت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه,مسج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط