گاهی نگه به چهره ی زردم توماه کن

گاهی نگه به چهره ی زردم توماه کن
زان نرگسان مستِ خودت روبه راه کن

هرچند از غم تو نیاسوده ام ولی
دستم گره گشای دو زلفِ سیاه کن

نوشان ز لعلِ خویش مراجرعه ای زمِیِ
در دستِ مهرِ خویش ، دلم را تباه کن

غافل مشو زمن که بسی دوست دارمت
پاییزم ای بهار ، نگاهم کن ، آه کن

بیمارِ خویش را به کنار خودت ببر
با بوسه ای شفای دل بی گناه کن

گاهی ز مهربانی خود در برم بگیر
ای مه به عاشقت نگهی گاه گاه کن

در روزگار سرد که پژمرده مهرها
در گرمی تبِ غزلِ من پناه کن

یا جان من ستان و یا کام دل بر آر
زین دو یکی برای دلم ، دلبخواه کن

جاری شد از دودیده ی من درغمت دو رود
من خاکی ام تو ای مه من فکرِ جاه کن

آتش به جانِ من زده آن نرگسانِ مست
لعلِ خود آبدار ،  به وقتِ پگاه کن

با کاروان دهر" جهاندیده "می روم
گاهی نگه به چهره ی زردم تو ماه کن
دیدگاه ها (۰)

تو را هرگز ندیدم من، ولیکن دوستت دارمتمام آرزوهایم! شدیدا دو...

🌿🌾🌿#نیایش_شبانگاهی سپاس خداوندی را که آرزو مندش را مایوس نمی...

🔴بازهم لیدری زنان باز هم بصیرت مردم۴ تا دختر در حال شعار داد...

🎥 بگومگوی لفظی پزشکیان با یکی از معترضان در جلسه🔹️فرد معترض:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط