آنقدر وسوسه دارم بنويسم كه نگو

آنقدر وسوسه دارم بنويسم كه نگو
تو كجايي پدرم..؟
آنقدر حسرت ديدار تو دارم كه نگو...
بسكه دلتنگ توام ، از سر شب تا حالا ...
آنقدر بوسه به تصوير تو دادم كه نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم.
آنقدر گوش به فرمان تو هستم كه نگو...
كوچه پس كوچه اين شهر پر از تنهاييست
آنقدر بي تو در اين شهر غريبم كه نگو...
پدر اي ياد تو آرامش من...!
امشب از كوچه دلتنگي من ميگذري؟!
جانِ من زود بيا
بغلم كن پدرم ...!
آنقدر حسرت آغوش تو دارم كه نگو...
به خدا دلتنگم!
رو به رويم بنشيني كافيست
همه دنيا به كنار...
گر چه از دور ولي من تو را ميبوسم
آنقدر خاك كف پاي تو هستم كه نگو...
يادت گرامي ، روحت شاد
#تنهایی
دیدگاه ها (۳۳)

به یادتونیم هنوز🖤«به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچه‌ها نخ...

عاشقانه های شبنم

در نیمه های شب پارت سیزدهم (فلش بک به زندگی زاندر)

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر...

آنقدر وسوسه دارم بنویسم که نگوتو کجایی پدرم..؟آنقدر حسرت دید...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر...

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو…تو کجایی پدرم…؟!آنقَدَر حسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط