اون رفت.........................

اون رفت.........................

رفت و حتی يکبار بر نگشت پشت سرش رو نگاه کنه.......................

ببينه که برگهای زرد پائيزی چه جوری روی زمين می ريزند..........................

هرکی اومد رفت..................

خيلی زود.......................

و من همچنان در تنهايی خود سر می کنم.........................

ولی.................

روزی می رسه که...................

اونايی که من رو زير پا گذاشتن و رفتن برگردن..................

و اون موقع ديگه همه چی تموم شده......................

و برای هرکاری خيلی ديره...........................

خيلی دير........................
دیدگاه ها (۵)

سناریو🥂

My nurse

شاهکاری به نام دروغ

نمیخوام کسی رو جز من لمس کنی متوجهی ؟ ( part 2 )

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۰عصر، دوباره به کنار رودخونه رفتن.همون...

پارت ۲۷ | یه دعوتروز جمعه...آرا از صبح جلوی آینه ایستاده بود...

برده عمارت جئون

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط