هیچ میدانی که شب شد من شدم،دیونه ات

هیچ میدانی که شب شد من شدم،دیونه ات
بی سر و سامان شدم آواره در ویرانه ات

هیچ میدانی که در قلبم شدی سلطان عشق
مست من بودم،مرا راندی تو از میخانه ات

هیچ میدانی قسم خوردم که لیلایت شوم
مو پریشان کرده ای دانی شوم من شانه ات

خوب دانستی که من دیوانهء شهر توام
قصه ها گفتی تو بر من تا شدم افسانه ات

لحظه ای غافل شدم رفتی و تنها مانده ام
گم شدم گم نمودم من مسیر خانه ات

خوب فهمیدی که در قلبم حکومت میکنی
پر نمودم از شرابی ناب من پیمانه ات

رسم عاشق این نباشد دل ز دلبر بشکند
شب شد و من باز هم دیوانه ام،دیوانه ات…
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه های شبنم

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

هیچ میدانی که شب شد من شدم دیوانه أتبی سر و سامان شدم آواره ...

. هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه اتبی سر و سامان شدم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط