✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۱۵۸ (⁠♡)


کمربندم رو باز کردم و کیف رو برداشتم و پیاده شدم. مطمین شدم در ماشینش قفل شده و بعد رفتم داخل
طبقه سوم..
منشی پشت میزش نبود.
این هیچ وقت پشت میزش نیست..همش وله..
سر تاسف تکون دادم.
سمت اتاق جیمز سرك كشيدم.
در اتاقش نیمه باز بود و منشي جلوي ميزش داشت یه
چيزايي رو توضیح میداد.
رفتم سمت در که مردی پشتم گفت میبینم که خوب جا گیر
شدي.. چرخیدم سمتش. آلن.. هه .. با غیض گفتم متوجه منظورتون نمیشم. دست تو جیبش کرد و سرتاپامو نگاه کرد و گفت: جیمین


با غیض گفتم متوجه منظورتون نمیشم دست تو جیبش کرد و سرتاپامو نگاه کرد و گفت: جیمین سلیقه متفاوتی از خودش نشون داده.
ریلکس :گفتم همین تغییر سلیقه اشه که آزارت میده؟ تند به چشمام نگاه کرد و با غیض :گفت: ازارم بده؟ چرا فك كردي جیمین و کاراش آزارم میده؟
- نمیده؟
خشن گفت: معلومه که نه. من یه مرد موفق و مستقلم که اصلا برام مهم نیست ادمایی مثل جیمین چیکار میکنن.. ریلکس :گفتم اما میدونی من چی میبینم؟ من یه پسر بچه میبینم که خودشو زیر سایه جیمین ترینر قایم کرده ولی میترسه سایه جیمین اونقدر بزرگ شه که دیگه دیده نشه..واسه همین حسادت میکنه و به جاي اينکه سعي خودشو بکشه بالا سعي ميكنه جیمین رو بکشه پایین بلکم جیمین رشد نکنه و دیده بشه..
دندوناشو به هم فشرد و سنگین نفس کشید و خشن گفت مواظب حرف زدنت باش تو چي هستي؟ همخوابه
اش؟ نفسم بند اومد.
آلن اخه همه جا رو با سلنا میره..مثل همین دوشب
پیش..پس تو براش چي هستي؟
کنه
دو شب پیش..همون شبی که تا صبح خونه نیومده بود و
دستش اسیب دیده بود.
با نفرت گفتم هرکی هستم از شدت فضولي و حسودي در
حال خفه شدن نیستم.
بلند خندید که صداي پا و صحبت جیمین از پشتم اومد که
یهو انگار با دیدن من حرفش قطع شد..
تند چرخیدم سمتش.
يه دفعه اخم باريکي کرد و خیلی تند و با شك به من و بعد
به آلن نگاه کرد. ، كريد ياره فكر با برش خودش میکنه


(
دیدگاه ها (۶)

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۵۹ (⁠♡)کردم داره فکر بدی پیش خ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۵۹لبه پنچر ایستاد دست تو جیب سکوت با ما ش...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۵۷ (⁠♡)لبخند زدم و به پنجره بی...

(✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۱۵۶ (⁠♡)جیمز سرفه زد و اروم گف...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۴۰صبح زودتر راه افتادم که دیر...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۹راه افتاد. زیر لب گفتم نه. ف...

جادویی عشق part 39نكني و حنجره خودتم پاره نکني؟ عصبي :گفتم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط