اتاقی که تو را ندارد؛

اتاقی که تو را ندارد؛

تنهاست.

پنجره‌ای که تو در آستانه‌اش نمی‌ایستی؛

تنهاست.

منظره‌‌ای که تو نگاهش نمی‌کنی؛

تنهاست.

تختی که تو رویش نمی‌خوابی؛

تنهاست.

تخته‌سنگی که تو رویش نمی‌نشینی؛

تنهاست.

دستگیره‌ی در، که تو لمسش نمی‌کنی؛

تنهاست.

آن قاشقِ قدیمی که مدتهاست با آن غذا نخورده‌ای؛

تنهاست.

دریایِ پهناور حتا، که تو پایت را به آبش نمی‌زنی؛

تنهاست.

این همه مثال کافی نیست؟

برایِ آن‌که باور کنی

"من" که "تو" را ندارد؛

تنهاست؟!!!
دیدگاه ها (۳)

مرد بی رحم

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت هجدهم

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

این دوست عزیزم بهترین فیک جهانِ شیاطین رو داره حتما صفحشو چک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

فاصله یک لبخند تا جنون

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط