MY LOVE
p38
_عه.. خب ولش کن.. ولی نمیزارم اینو بپوشی
+یااا جیمینا تروخدا
_به هیچ وجه
+خیلی بدی *اروم*
_شنیدم چی گفتی
تهیونگ در اتاقو باز کرد
# شماها چرا نمیاین؟ بیشتر مهمونا اومدن.. جیمیننن تو چرا موهات مرتب نیست؟ چرا دکمه هات بازه.. وای.. از ات یاد بگیر
+تهیونگاااا... نمیزاره این لباسو بپوشممم
# جیمین جان جدت ول کن بیا بریم.. بزار هرچی میخواد بپوشه
_ههووففف باشه
# منتظرم
+حیحییی مرسییی
گونه پسرو بوسید
_از دست تو.. موهامو مرتب میکنی؟
+چشمم
پسرو نشوند جلوی اینه... با سشوار و تافت و شونه موهاشو مرتب کرد
+اینم از این
_ممنونم بانو *لبخند* میشه کرواتم رو هم ببندی؟
+حتما
با لبخند شروع کرد بستن کروات پسر
پسر بوسه سطحی رو لبای دختر گذاشت
_اینم برای تشکر
+خب دیگه دیر شد.. بریم
ویو ات:
دست جیمینو گرفتم.. باهم از پله ها پایین رفتیم و به مهمونا خوش امد میگفتیم
خیلیا منو نمیشناختن.. برای همین جیمین امروز میخواست منو معرفی کنه
رسیدیم به سوهو و کای
کای با یه پوزخند عجیب نگام میکرد
مافیاها رو درک نمیکنم.. اخه چرا جیمین دشمن خونیشو دعوت کرده و باهاش دست میده
~ سلام بیبی.. دلم برات تنگ شده بود *پوزخند*
+بس کن کای
جیمین خیلی ترسناک نگاش کرد
_اون الان یجورایی همسر منه.. دوست دارم دستت بهش بخوره... کاری میکنم ارزو میکردی کاش به دنیا نمیومدی فهمیدی؟
و سریع ازشون دور شدیم
"چندساعت بعد"
توی مهمونی خیلی معذب بودم.. یه گوشه نشسته بودم که جیمین اومد بالاسرم
_بیا بریم به همه معرفیت کنم
دستمو گرفت و رفتیم روی صحنه.. میکروفون رو برداشت که همو نگامون کردن
_خانوم ها و اقایان.. خیلی خوش اومدید و ممنونم دعوتمو رد نکردید.. خواستم که من درحال حاضر دوست دختر دارم... چندهفته دیگه باهاش ازدواج میکنم.. میدونم خیلی یهویی شده ولی به هرحال باید میدونستین
میکروفنو داد دستم تا من یه صحبتی بکنم
+عام.. سلام من مین ات یا بهتره بگم پارک ات هستم.. خیلی خوشبختم و ممنونم که تشریف اوردید
همه شروع کردن دست زدن که رفتیم پایین
+نکنه از من بدشون بیاد؟
_از خداشونم باشه.. تو بهترینی نظر بقیه برام مهم نیست
+چرا سوهو رو دعوت کردی؟
منو کشید یجای خلوت
_ببین سوهو بیماری قلبی داره... میخوام بهش الکل 90 درصد بدم و کارشو تموم کنم
+جدی؟
_اوهوم
خب دیگه دستم کنده شد ادامش فرداا🦋
_عه.. خب ولش کن.. ولی نمیزارم اینو بپوشی
+یااا جیمینا تروخدا
_به هیچ وجه
+خیلی بدی *اروم*
_شنیدم چی گفتی
تهیونگ در اتاقو باز کرد
# شماها چرا نمیاین؟ بیشتر مهمونا اومدن.. جیمیننن تو چرا موهات مرتب نیست؟ چرا دکمه هات بازه.. وای.. از ات یاد بگیر
+تهیونگاااا... نمیزاره این لباسو بپوشممم
# جیمین جان جدت ول کن بیا بریم.. بزار هرچی میخواد بپوشه
_ههووففف باشه
# منتظرم
+حیحییی مرسییی
گونه پسرو بوسید
_از دست تو.. موهامو مرتب میکنی؟
+چشمم
پسرو نشوند جلوی اینه... با سشوار و تافت و شونه موهاشو مرتب کرد
+اینم از این
_ممنونم بانو *لبخند* میشه کرواتم رو هم ببندی؟
+حتما
با لبخند شروع کرد بستن کروات پسر
پسر بوسه سطحی رو لبای دختر گذاشت
_اینم برای تشکر
+خب دیگه دیر شد.. بریم
ویو ات:
دست جیمینو گرفتم.. باهم از پله ها پایین رفتیم و به مهمونا خوش امد میگفتیم
خیلیا منو نمیشناختن.. برای همین جیمین امروز میخواست منو معرفی کنه
رسیدیم به سوهو و کای
کای با یه پوزخند عجیب نگام میکرد
مافیاها رو درک نمیکنم.. اخه چرا جیمین دشمن خونیشو دعوت کرده و باهاش دست میده
~ سلام بیبی.. دلم برات تنگ شده بود *پوزخند*
+بس کن کای
جیمین خیلی ترسناک نگاش کرد
_اون الان یجورایی همسر منه.. دوست دارم دستت بهش بخوره... کاری میکنم ارزو میکردی کاش به دنیا نمیومدی فهمیدی؟
و سریع ازشون دور شدیم
"چندساعت بعد"
توی مهمونی خیلی معذب بودم.. یه گوشه نشسته بودم که جیمین اومد بالاسرم
_بیا بریم به همه معرفیت کنم
دستمو گرفت و رفتیم روی صحنه.. میکروفون رو برداشت که همو نگامون کردن
_خانوم ها و اقایان.. خیلی خوش اومدید و ممنونم دعوتمو رد نکردید.. خواستم که من درحال حاضر دوست دختر دارم... چندهفته دیگه باهاش ازدواج میکنم.. میدونم خیلی یهویی شده ولی به هرحال باید میدونستین
میکروفنو داد دستم تا من یه صحبتی بکنم
+عام.. سلام من مین ات یا بهتره بگم پارک ات هستم.. خیلی خوشبختم و ممنونم که تشریف اوردید
همه شروع کردن دست زدن که رفتیم پایین
+نکنه از من بدشون بیاد؟
_از خداشونم باشه.. تو بهترینی نظر بقیه برام مهم نیست
+چرا سوهو رو دعوت کردی؟
منو کشید یجای خلوت
_ببین سوهو بیماری قلبی داره... میخوام بهش الکل 90 درصد بدم و کارشو تموم کنم
+جدی؟
_اوهوم
خب دیگه دستم کنده شد ادامش فرداا🦋
- ۱۳.۷k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط