The Queen of My Heart ❤️👑

The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت هیفده
ویو لیاـ
گوشیم با صدای زنگش منو از خواب بیدار کرد. با چشمای نیمه‌باز گوشی رو برداشتم. بابا بود.
لیا: بله؟
بابا: صبح بخیر دخترم.
لیا: صبح بخیر بابا... چیزی شده؟
بابا: آره. امروز با کایا برو شرکت کیم.
لیا: من؟ با کایا؟
بابا: آره. پیشنهاد پدر کایا بوده.
لیا: پدر کایا
بابا: آره. گفته امروز با کایا برید شرکت باید اونجا همه بدونن شما نامزدید.
لیا: اوفف... باشه
بابا: یه چیز دیگه هم هست.
لیا: چی؟
بابا: گفت که لباس ست بپوشید
لیا: باباااااااااا
بابا: دست من نیست دخترم
لیا: چرا باید لباس ست بپوشیم؟!
بابا: چون نامزدید.
لیا: این چه دلیلیه آخه؟!
بابا: دخترم، فقط یه روزه. سخت نگیر.
لیا: باشه بابا...
بابا: آماده شو، کایا کجاست
لیا: توی اتاقشه، احتمالا
بابا: خیلی خب، پس من دیگه کاری ندارم. خداحافظ.
لیا: خداحافظ.
تماس قطع شد.
چند ثانیه به گوشی خیره موندم.
لیا: لباس ست؟

بلند شدمو کمدو زیر و رو کردم که صدای در اتاق بلند شد

لیا: بیا تو
در باز شد و کایا رو با یه لباس شیک دیدم
لیا: صب بخیر
کایا: مثل اینکه خودت خبر داری
لیا: اره بابا بهم زنگ زد
اخه الان لباس ست از کجا بیاریم
کایا: لباسی نداری که به این لباس من بیاد
لیا: اممم..وایسا احتمالا یکی مخصوصشو دارم یلحضه
برگشتم سمت کمدم بعد یکم گشتن یه لباس که عین لباس کایا بودو پیدا کردم
لباسو برداشتم و برگشتم سمت کایا.
لیا: اینه.
کایا یه نگاه به لباس انداخت.
کایا: خوبه.
لیا: خب پس صبر کن من آماده شم.
کایا: چقدر طول میکشه؟
لیا: نمیدونم.
کایا: یعنی چی نمیدونی؟
لیا: یعنی نمیدونم دیگه
کایا: باشه فقط عجله کن
لیا: سعی میکنم

کایا از اتاق بیرون رفت منم رفتم سمت سرویس مسواک زدم و یه ابی به دست و صورتم کشیدم
لباسامو پوشیدم موهامو استایل دادم و باز گذاشتم، نشتم رو به رو اینه یکم میکاپ کردم اخر سر تو اینه یه نگا به خودم انداختم کیفمو برداشتم از اتاق خارج شدم. رفتم پایین کایا رو مبل نشسته بود و تبق معمول تو گوشیش بود
لیا: بریم من امادم
کایا: بریم مطمئنی دیگه
لیا: اره فقط.... موهام خوب شده؟؟
کایا: اره خوبه، فقط بریم

کایا از جاش بلند شد و گوشی‌شو توی جیبش گذاشت. منم دنبالش از خونه بیرون رفتم.
همین که از در خارج شدیم، جک رو دیدیم که کنار ماشین منتظرمون بود.
جک: صبح بخیر.
کایا: صبح بخیر.
جک رفت سمت ماشین و درهای عقب رو از هر دو طرف باز کرد.
کایا بدون حرفی سوار شد و منم از طرف دیگه سوار شدم.
جک درها رو بست و خودش پشت فرمون نشست.
جک: بریم؟
کایا: آره.

حرکت کردیم به سمت شرکت وسط راه یه سوال از کایا پرسیدم

لیا: چرا پدرت انقدر اسرار داره همه بدونن ما نامزدیم
کایا: نمیدونم از خودش بپرس
لیا: پدر توئه

کایا هیچی نگفت منم ساکت موندم و به بیرون خیره شدم
چند دقیقه بعد، ماشین جلوی ساختمان شرکت کیم توقف کرد.
جک از ماشین پیاده شد و درهای عقب رو از هر دو طرف باز کرد. من و کایا هم از ماشین پیاده شدیم.
وارد شرکت شدیم و کنار هم به سمت آسانسور راه افتادیم. من کمی عقب‌تر از کایا راه می‌رفتم و حواسم به اطراف بود.
همون لحظه صدای چند نفر از کارمندهایی که کمی جلوتر ایستاده بودن، به گوشم رسید.
یکی از دخترها آروم گفت:
ـ این همون نامزد رئیس کیم نیست؟
یکی دیگه جواب داد:
ـ چرا خودشه.
چند لحظه سکوت شد.
بعد صدای همون دختر دوباره بلند شد:
ـ پس چرا انقدر ازش فاصله گرفته؟
ـ مشخصه بهش پول دادن که زن ریس شه، واضحه که دوستش نداره
با شنیدن حرفش، ناخودآگاه ایستادم.
نگاهی به کایا انداختم که چند قدم جلوتر از من ایستاده بود.
بعد بدون اینکه حتی فرصت کنم به حرفی که شنیده بودم فکر کنم، سریع خودمو بهش رسوندم و دستمو دور بازوش حلقه کردم.
کایا یه نگاه کوتاه به دستم انداخت، و دست دیگشو رو دستم گذاشت
منم سعی کردم کاملاً عادی رفتار کنم و به روبه‌رو خیره شدم.
آسانسور که رسید، درها باز شد و کایا وارد شد. من هم کنارش وارد شدم.
چند لحظه بعد، درهای آسانسور بسته شد.
داخل آسانسور سکوت برقرار بود.
من هنوز دستم دور بازوی کایا بود.
کایا نگاهش رو پایین انداخت و به دستم که دور بازوش حلقه شده بود، نگاه کرد.
همین که متوجه نگاهش شدم، تازه فهمیدم هنوز بازوش رو گرفته‌ام.
سریع دستم رو عقب کشیدم و کمی ازش فاصله گرفتم.
نگاهم رو به صفحه‌ آسانسور دوختم و وانمود کردم اتفاقی نیفتاده
کایا هم بدون هیچ حرفی دوباره نگاهش رو به روبه‌رو برگردوند
ادامه....
🍓🍒🍉🍎
اسلاید دو لباس ست شون
شرایط:۱۴تا لایک ۱۲تاکامنت ۴تا بازنشر
🎀🌸🩷🌷
خب خب قشنگا اینم از پارت ۱۷ پارت بعدی قراره ادامه همین پارت باشه
دیدگاه ها (۱۰)

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت شانزدهویو لیاـدر ...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت پونزدهایو:صدای شک...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من) . پارت نه. ویو لیاـ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط