محبوب من! شکایت دلی را نزد تو می‌آورم که سخت شده و در میا

محبوب من! شکایت دلی را نزد تو می‌آورم که سخت شده و در میان وسوسه‌ها بی‌قرار است، دلی که پوشیده از زنگار گناه است و بر آن مُهر خورده است. از چشمی به تو شکایت می کنم که در گریستن از خوف تو خشک مانده و اشکی نمی‌ریزد و تنها به چیزهایی خیره شده که خوشایند
دیدگاه ها (۰)

الهی! گویند که بُعد، سوز و گداز آورد؛ ما را به قرب سوز و گدا...

خدایا! تو را سپاس، بر پرده‌پوشی‌ات بعد از آگاهی‌ات و بر قدر...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

سلام سلام خوشگلا، این دوستمون داره به فیکشن جذاب از جونکوک م...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

تک پارتی✨«از من نترس...»آخرین زنگ مدرسه مدت‌ها بود که خورده ...

نام=)سایه مافیا### پارت شانزدهم: طعمِ فلز و خاکسترنورِ زرد و...

راز خون پارت پنجم

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --² ــ چرا همون حرفایی رو میزنی که می‌خوام بشنوم ؟ چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط