‌از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت

‌از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت
هر گاه دلش بهر تو لرزید ... غزل گفت
تو کعبه ی دل بودی و او زائر چشمت
هر گاه دلش حول تو چرخید غزل گفت
هر چند ز نا دیدن او غم به دلت نیست
هر وقت دل از هجر تو نالید غزل گفت
خورشید تویی نور تویی عشق تو هستی
وقتی که به او نور تو تابید غزل گفت
در مدرسه حتی تو نرفتی ز خیالش ...
استاد از او هندسه پرسید غزل گفت
حالا شده لبخند تو دروازه ی شعرش
هر گاه که از شوق تو خندید غزل گفت
تک بیت غزل هاش شدی در همه ی عمر
از عشق تو هرجا که غزل دید غزل گفت
دیدگاه ها (۷۴)

زیبایی چشمان تو را ماه نداردلبخند تو را باغ به ولله نداردوقت...

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتمبا خیال چشم مستت از ...

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

دلم تنگ است از این دنیا... چرایش را نمی...

عاشقانه های شبنم

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

[•] عمارت عشق [•] part: 14با اولین پرتو های نور چشماشو باز ک...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط