آن بالا که بودم فقط سه پیشنهاد بود !
آن بالا که بودم فقط سه پیشنهاد بود !
اول گفتند زنی از اهالیِ جورجیا همسرم باشد ،
خوشگل و پولدار ...
قرار بود خانه ای در سواحلِ فلوریدا داشته باشیم با یک کوروتِ کروکیِ جگری ،
تنها اشکالش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطانِ سینه می گرفت !
قبول نکردم ،
راستش تحملش را نداشتم .
بعد موقعیتِ دیگری پیشنهاد کردند ؛ پاریس ،
خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدلِ لباس ...
قرار بود دو دخترِ دو قلو داشته باشیم ،
اما وقتی گفتند یکی از آنها در نه سالگی در تصادفی کشته می شود ،
گفتم حرفش را هم نزنید .
بعد قرار شد کلودیا زنم باشد با دو پسر ،
قرار شد توی محله های پایینِ شهرِ ناپل زندگی کنیم ،
توی دخمه ای عینِ قبر ،
امّا کسی تصادف نکند ،
کسی سرطان نگیرد ...
قبول کردم .
حالا کلودیا همین که کنارم ایستاده است ،
مدام می گوید که خانه نورِ کافی ندارد ،
بچه ها کفش و لباس ندارند ،
یخچال خالی است ...
امّا من اهمیتی نمی دهم ،
می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد ،
با سرطان و تصادف ...
کلودیا اما این چیزها را نمی داند ،
بچه ها هم نمی دانند ...!!
" مصطفی مستور "
" پرسه_در_حوالی_زندگی "
اول گفتند زنی از اهالیِ جورجیا همسرم باشد ،
خوشگل و پولدار ...
قرار بود خانه ای در سواحلِ فلوریدا داشته باشیم با یک کوروتِ کروکیِ جگری ،
تنها اشکالش این بود که زنم در چهل و سه سالگی سرطانِ سینه می گرفت !
قبول نکردم ،
راستش تحملش را نداشتم .
بعد موقعیتِ دیگری پیشنهاد کردند ؛ پاریس ،
خودم هنرپیشه می شدم و زنم مدلِ لباس ...
قرار بود دو دخترِ دو قلو داشته باشیم ،
اما وقتی گفتند یکی از آنها در نه سالگی در تصادفی کشته می شود ،
گفتم حرفش را هم نزنید .
بعد قرار شد کلودیا زنم باشد با دو پسر ،
قرار شد توی محله های پایینِ شهرِ ناپل زندگی کنیم ،
توی دخمه ای عینِ قبر ،
امّا کسی تصادف نکند ،
کسی سرطان نگیرد ...
قبول کردم .
حالا کلودیا همین که کنارم ایستاده است ،
مدام می گوید که خانه نورِ کافی ندارد ،
بچه ها کفش و لباس ندارند ،
یخچال خالی است ...
امّا من اهمیتی نمی دهم ،
می دانم اوضاع می توانست بدتر از این هم باشد ،
با سرطان و تصادف ...
کلودیا اما این چیزها را نمی داند ،
بچه ها هم نمی دانند ...!!
" مصطفی مستور "
" پرسه_در_حوالی_زندگی "
- ۳.۱k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط