رفتم...و...پشت سرم...حیف...دعای "تو" نبود

رفتم...و...پشت سرم...حیف...دعای "تو" نبود
زندگی بود...ولی...زمزمه های "تو" نبود
گفته بودی...که...مرا...عین خودت می دانی
"عاشقت بودم"...و...این...عشق...سزای "تو" نبود
در...سکوتم..."غزل وسعت دریا"...می مرد
پا به پای غزلم...شعر...صدای "تو" نبود
مست آئینه شدم...غرق تماشا...اما
حالم...از...عشق...بهم خورد...و...دوای "تو" نبود
اتفاق تو...مرا...در..."دل شب"...آتش زد
در...شب سوختنم...دست رسای "تو" نبود
"کمکم کن...که...من...از...آینه ها می ترسم"
که...در...این..."آینه ی عشق"...صفای "تو" نبود
کوله بارم...چمدانی..."سفر"...و..."شعر"...و..."غزل"
رفتم...و...پشت سرم...حیف...که...دعای "تو" نبود....
دیدگاه ها (۳)

سلام عصر همگی بخیر

®

ﯾﮏ ﻓﺮﺻﺖ ﺭﺍاگر ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ؛" ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ "ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ …....

هر چه کردم که فراموش کنم آه نشدرفتم از خاطر و ، دلتنگِ دلم گ...

عاشقانه های شبنم

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

مردی که در کنارم بود

قایقی خواهم ساخت ..

فراتر از خویش

وقتی لب تو خنده زد

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط