خواستم خودمو گول بزنم، همه ی خاطراتم رو انداختم ی گوشه ای

خواستم خودمو گول بزنم، همه ی خاطراتم رو انداختم ی گوشه ای و گفتم فراموش,,, یه چیزی ته قلبم خندید و گفت،، یادمه
دیدگاه ها (۱)

نقــاش بـاشـے! چـقــدر می گیـرے بیایے و صفحه هاے سیاه دلم...

....

قصه عاشقی من اینگونه تمام شد.... من در فکر او و او در فکر ...

ﻫــــﺮ ﺍﺯ ﮔﺎﻫﯽ ...ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮﺕ ﺷﻮﺧﯽ ﮐﻦ، ، ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻦ ...ﺣﺎﻣﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭ...

یادمه اون روز رو ..گفتم خدافظ ..ولی ته قلبم گفتم نمیشه بمونی...

اینه راز و دلیلم که با این جنگیدن ها تریاقی باشم برای....

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟓 _ته، مامان بسه لطفا با بابا د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط