آنقدر سرم به دوست داشتنت گرم بود

آنقدر سرم به دوست داشتنت گرم بود
که نفهمیدم
چگونه آخرین آدم زندگیت شدم
آهای رفیق، دنیای عجیبی ست
عاشق که شدی
دلتنگی هایت تمامی ندارد
#امیر_وجود
دیدگاه ها (۱)

جهانِ منآغوشی‌ستقدِ ما دو نفر ...! #سید_مهدی_موسوی

مرا بگو که چه زود،به مکتبِ تو معتکف شده ام! هنوز همهزار آیه...

می خواهم جهان را فتح ڪنم تا به تو برسماین خواسته ڪمی نیستفتح...

بعد از ساعت دوازده شبعلت بیداری ات نه فکر و دغدغه استنه کلاف...

𝒑𝒂𝒓𝒕:8دو هفته بعد ویو ا/ت داشتم دنس تمرین میکردم که یهو سرم ...

part 25مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

مثنوی عقل عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط