دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

می روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغ های نورانی و دست های گرم دیگر اعتمادی نیست
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

«سِفرِ حَدّ: الهی‌نامه‌یِ بهرام محمدی»۲۲. معماری امید: درخشش...

انسان آهسته آهسته عقب‌نشینی میکند،هیچکس یکباره معتاد نمی‌شود...

تو فقط یک آدم معمولی در زندگی من نیستی؛تو همان حس قشنگی هستی...

در اعماق افکارم، راهی جز سقوط نیست...هرچه بیشتر می‌اندیشم، ع...

پارت ۸۸ | «ده ثانیه در تاریکی...»دو روز بعد...شرکت از صبح شل...

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط