Psychic lover72🖤

Psychic lover72🖤
سونا:الو شوگا
شوگا:سونا..؟
سونا:خودمم،بدون مخالفتی سریع بیا خونم
منتظرم.یک سیمکارت هم برام بگیر.بای
قط کردم،درسته دلم‌واسش تنگ شده
اما خیلی از دستش اعصبیم.امیدوارم
دلیل خوبی برای کمک نکردن بهم داشته
باشه.اما پشیمون شدم یکم تند برخورد کردم.
البته بگم ما هم رو دوست داشتیم اما
شوگا خیلی دعوام میکرد.خیلی چیزا رو
برام منع کرد.اما دستش درد نکنه.
شوگا قرار بود یک ماه بوسان باشه باز
برگرده.واسه همین تنهام گذاشت وگرنه من رو
با خودش میبرد.هییی شوگا قوی ترین آدم
زندگیمه،همیشه یه دنیا ازش ممنونم.اون
میتونست مثل بعضی پسرا بره دنبال خوشگذرونی و قمار و اعتیاد…اما سخت
کار کرد ‌و تا تو کارش موفق شد.فقط واسه
اینکه من به اینجا برسم.آنچنان پولدار نیستم
یعنی میشه گفت متوسط روبه بالا.
اما تا حالا نشد حسرت چیزی رو داشته باشم.
خوب خیلی راجب خودم حرف زدم.
فلش بک۷سال:
سونا:اوپا گشنت نیست؟از سرکار اومدی
شوگا:نه سونا دیدمت خستگیم ریخت!
سونا:اوپا…وقتی آنقدر اذیت میشی کار نکن
شوگا:پس چیکار کنم؟
سونا:کمتر کار کن
شوگا:حالا ولش کن،چه خبر از تو.
سونا:هیچی…اوپا دوستام اذیتم میکنن
شوگا:چجوری جرات کردن خواهر مین شوگا
رو اذیت کنن؟حالا چرا؟
سونا:اونا میگن جای من تو همچین مدرسه ای نیست.
شوگا:بیین ما بعد بابا مثل قبل پولدار نیستیم
تو بخاطر درست قبول شدی،اونا بخاطر
اینکه پول دادن قبول شدن.کدومش بهتره؟
سونا:مرسی که هستی
شوگا:این و بدون من هرچقدر تلاش
میکنم واسه اینه که موفق بشم تا تو
بتونی راحت زندگی کنی.سونا نگران هیچی نباش.فقط برای جبران درس بخون و به آرزوت برس.همین برای من کافیه
سونا:شوگا تو قوی ترین آدم زندگیمی،این رو یادت باشه.
شوگا:(پوزخند)دیدی خستگیم رفت؟حالا بیا بغل اوپات ببینم.
سونا:اوپا خیلی دوست دارم خیلی.
شوگا:منم دوست دارم.
پایان فلش بک:
خوب نمیدونم شوگا هنوز بوسانه یا اومده
سئول ولی من منتظرش میمونم.
“شخص سوم”
سونا یکم به خودش رسید و رفت تو
اینستا تا یکم از خبرای جدید با خبر بشه.
ولی انگار هیچ خبری نبود.سونا رفت تو پیچش
و با چهل پنج هزار فالور روبه رو شد.
خودش تعجب کرده بود.۴۵هزار زیاد نبود
اما سونا به غیر از گذاشتن چندتا عکس
قشنگ از خودش کار دیگه ای انجام نداده
بود.وقتی کامنت هارو نگاه کرد همه
بهش میگفتن دختر تو خیلی کیوتی و نازی…خیلی خوشگلی و…اره از این کامنت ها.
هومم یخچالش خالی بود.
رفت لباسش رو عوض کردو ماسک زد
و رفت مغازه.کمی واسه خونه خرید کرد.
داشت میرفت خونه که چشمش به یک
آشنا افتاد.اون شوگا بود.
سونا نمیدونست چیکار کنه.
سونا:شوگا.
شوگا نگاهی به سونا انداخت.جفتشون دوییدن و هم رو بغل کردن.
شوگا:سونا،خوبی…حالت خوبه؟
سونا:بریم بالا حرف بزنیم
شوگا:باشه
…………
سونا:خوب چیزی میخوری؟
شوگا:نه مرسی بیا بشین
سونا:اولین سوالم اینه چرا نیومدی؟
شوگا:خوب بزار برات تعریف کنم چی به چی شد.
دیدگاه ها (۰)

Psychic lover73🖤شوگا:(دیگه فلش بک نمیزنم چون خودتونهمه چی رو...

Psychic lover74🖤سونا:هیی اوپا حوصلم سر رفت.شوگا:الان میگی چی...

Psychic lover71🖤بدون اینکه به چیزیفکر کنم خوابم گرفت.ساعت۱:و...

Psychic lover70🖤“سونا”. دوست پسر،باید یکی پیدا کنم.وایییسم ت...

برادر ناتنی من Part4جنا من پنج سالمه جنی اوه پس دوسال از جون...

فیک شوگا پارت هفتم مافیای بیرحم دختر لجباز

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

دو راهی 💔بنظرتون کدوم ؟کیفر:🖤 اون خیلی اذیتش میکرد و خیلی جا...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p23خیلی فکر کرد ب...

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

معرفی ات

ششمیونگی: خوب جیمین بیا بهت اتاقت نشون بدم جیمین: باشه جیمین...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط