رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟

رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گلات رو بفروشی ؟
گفت : بفروشم که چی ؟
تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر,
دیشب حالش بد شد و مرد...
با گریه گفت : تو می خواستی گل بخری ؟
گفتم : بخرم که چی ؟
تا دیروز می خریدم برای عشقم,
امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد ،
یه گـل بهم داد گفت :بگیر باید از نو شروع کرد...
تو بدون عشقت،
من بدون خواهرم ...
دیدگاه ها (۹)

یه خانواده ی سه نفری بودن یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش ...

زیاده خواه نیستم ! جاده‌ ی شمال.. یک کلبه ی جنگلی‌.. یک میز ...

موهای یک زن خلق نشده برای پوشانده شدن, یا برای باز شدن در ...

دوستی می گفت:زمانی که که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 39・⁠]⁠ᕗبرام عجیب بود که خیلی...

بالاخرههههه دارم پارت مینویسمممبچه ها قول میدم ازین به بعد ت...

کامل کننده ی من/پارت9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط