بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید
دیدگاه ها (۲)

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشقگفتگو از مرگ انسانیت است ! فریدو...

خانه ات خواهم امد .من بوی غذای خانگی را دوست دارم .زیرا بوی ...

اندکی چشم بگشا ...ببین .بندگان خوب خدا را .چگونه زندگی میکنن...

نگران مباش ...شاید روزی هم نهچندان دور . پای تو هم پوشیده شو...

من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم زی...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 61・⁠]⁠ᕗ با خشم زور زدم دستش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط