شاخه ها را زده اند ،

شاخه ها را زده اند ،
برگها را به زمین ریخته اند
و شنیدم که زنی زیر لبش می گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده ی زرد خزان ؛
« تو گنهکاری »

دل من جنگل سبزی بود...
و در آن سر بهم آورده درختان بلند
شاخه ها را زده اند
برگها را به زمین ریخته اند
و شنیدم که زنی در دل من می گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده ی زرد خزان ؛
تو گنه کاری
دیدگاه ها (۱)

شاخه ها خشک شدو باد وزیدن سر کردباغ مان روسری زرد و سیاه در ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

یاد گمشده یی

پارت ۹

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

𓋜𝐼𝑑𝑒𝑎وقتی نخستین گریه‌ی نوزاد در شبِ طوفانیِ تولدش در تالارِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط