دختري با ظاهري ساده از خيابان مي گذشت

دختري با ظاهري ساده از خيابان مي گذشت
كه پسري در پياده رو به او گفت:
«چطوري سبيلو ؟»
دختر خونسرد، تبسمي كرد و جواب داد:
« وقتي تو ابرو بر مي داري ، مو رنگ مي كني و گوشواره ميندازي، من سبيل مي ذارم تا جامعه ، احساس كمبود مرد نداشته باشه.
دیدگاه ها (۹)

شبتون رویایی

آنقـدر نیستـیکــه گاهــی حـــس مـی کنـمعشــق را نسیـه به مـن...

حواست هست خدا؟! صدای هق هق گریه ام از همون گلوئی میاد که تو ...

کدبانوی واسه خودش...

🦢 پارت نوزدهم | محافظجنگکوک هنوز به صفحه‌ی گوشی خیره بود.عکس...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت یازدهم | وقتی نقاب می‌افتدبع...

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

My Arirang Part 7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط