مرا قضاوت نکن رفیق!

مرا قضاوت نکن رفیق!
او ساکش را بست و رفت
من ماندم و گذشته ای تلخ از یادش
گذشته ای که مرا به دار کشیده اما خیال
ندارد خلاصم کند ،
هر روز بیشتر تحلیل میروم
کار از چسب و باند و پانسمان گذشته؛
زخم به روحم رسیده
برایم دعا کن.
دیدگاه ها (۷)

و چه زیبا گفته است جبران خلیل جبران : با هم باشید،اما بگذاری...

..

- ☜منم یه زمانی دختــرخوبی بودم☜دختــری که اعـــصاب ارومی دا...

....هه ........

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط