چشم هایم را به بیمارستان می برم...

چشم هایم را به بیمارستان می برم...
نمی دانم چه مرگشان شده!
هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!
دیدگاه ها (۱)

طلا باش…تا اگه روزگار آب ات کرد,روز به روز طرح های زیباتری ا...

گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری،گفتم:اگه نکشم میمیرم...!!!گفت:اگ...

بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست/غم دل با که توان گفت ...

الا ای برف!چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟بر این دنیا که هر...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

می دانم دیگر نمی آییاما هنوز چشم به راهم...💔

من از اینجا گرخیدم.شمارو دیگه نمی‌دانم خیس کردین یا نه 😊

درنهایت آدمی را،آن روزهایی تعریف می‌کنند که هیچ‌کس ندید؛ شب ...

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

‌ ‌ ‌🖤🥀🖤🥀🖤🥀🖤🥀 کربلا…🥀💔اینجا دل را جا می‌گذاری و با چشمانی خی...

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

می‌دانم که بهت نمی‌رسم 😭

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط