رمانعشقوعاشقیدرفرودگاه
رمانعشقوعاشقیدرفرودگاه
Part:17
دیانا،خببب حالا
محراب،من نمیدونم هرکار میکنی بکن
دیانا،که علشق مهشاد شدییی
محراب،نه
دیانا،من عشقمو اعتراف کردم توهم بکن
محراب،راستش اره عاشقشم
دیانا،لیلیللییللییی
محراب،عهههه خنگول چرا عر میکشی
دیانا،برم بهشون بگم دیگه
محراب،نه تو خلوت
دیانا،باشه حالا برو بیرون الان ارسلان میاد
محراب،ارسلان
دیانا،خنگی یا ایدز داری اتاقمون مشترکه ها
محراب،راست میگی هااااا باشه فعلا
محراب رفت بیرون که پشت سرش ارسلان اومد
ارسلان،خوب چی شد حرفاتونو زدید
دیانا،اره شاید باورت نشه عاشق مهشاد شده
ارسلان،نباباااا اونم مهشاد
دیانا،اره
ارسلان،پیففف عروسی افتادیم
دیانا،اره
ارسلان اومد روی تخت دراز کشید
منم رفتم حموم
۱۰ دیقه بعد
دیانا،میخاستم برم بیرون که حولمو یادم. رفته بود بگیرم
مجبوری ارسلانو صدا زدم
دیانا،ارسلانننننن
ارسلان،بله
دیانا،حوله منو بده
ارسلان،بیا
دیانا،لخت بودم نمیدونستم چجوری بگیرم از دستش که گفت،بیا نترس نمیبینمت
درو وا کردم که روشو اونوری کرده بود از دستش گرفتمو تو حموم خودمو خوشک کرمو لباسامو پوشیدم
رفتم بیرون و متکا بینمونو درست کردمو دراز کشیدم
ساعت گذاشتم
و با سه شماره خوابم برد
غروب
دیانا،از خواب بلند شدم که ساعت ۵ و نیم بود ساعت شیش قرار داشتم
ارسلانم نبود سریع یه ارایش صورتی کردمو یه کت و شلوار پوشیدمو از زیر کتم یه تاپ ابی پوشیدم
و یه شال ابی خنک گذاشتم و رفتم بیرون
پانیذ،اووووو خوشش تیپ شدییی
مهشاد،اماده قاطی مرغا شدنی
مدیسا،لیلیلیلیلیلیبیییییییییییی
تینا،الحققق که زیبا شدی
دیانا،میدونم میدونم زیبا شدم 😌 مامان من رفتم شب شام میریم بیرون دیگه دیر شاید بیام به محرابم بگو باز اخماش توهم نره
مامان دیانا،باشه
رفتم اون کافه ایی که لوکیشن بود
..............
Part:17
دیانا،خببب حالا
محراب،من نمیدونم هرکار میکنی بکن
دیانا،که علشق مهشاد شدییی
محراب،نه
دیانا،من عشقمو اعتراف کردم توهم بکن
محراب،راستش اره عاشقشم
دیانا،لیلیللییللییی
محراب،عهههه خنگول چرا عر میکشی
دیانا،برم بهشون بگم دیگه
محراب،نه تو خلوت
دیانا،باشه حالا برو بیرون الان ارسلان میاد
محراب،ارسلان
دیانا،خنگی یا ایدز داری اتاقمون مشترکه ها
محراب،راست میگی هااااا باشه فعلا
محراب رفت بیرون که پشت سرش ارسلان اومد
ارسلان،خوب چی شد حرفاتونو زدید
دیانا،اره شاید باورت نشه عاشق مهشاد شده
ارسلان،نباباااا اونم مهشاد
دیانا،اره
ارسلان،پیففف عروسی افتادیم
دیانا،اره
ارسلان اومد روی تخت دراز کشید
منم رفتم حموم
۱۰ دیقه بعد
دیانا،میخاستم برم بیرون که حولمو یادم. رفته بود بگیرم
مجبوری ارسلانو صدا زدم
دیانا،ارسلانننننن
ارسلان،بله
دیانا،حوله منو بده
ارسلان،بیا
دیانا،لخت بودم نمیدونستم چجوری بگیرم از دستش که گفت،بیا نترس نمیبینمت
درو وا کردم که روشو اونوری کرده بود از دستش گرفتمو تو حموم خودمو خوشک کرمو لباسامو پوشیدم
رفتم بیرون و متکا بینمونو درست کردمو دراز کشیدم
ساعت گذاشتم
و با سه شماره خوابم برد
غروب
دیانا،از خواب بلند شدم که ساعت ۵ و نیم بود ساعت شیش قرار داشتم
ارسلانم نبود سریع یه ارایش صورتی کردمو یه کت و شلوار پوشیدمو از زیر کتم یه تاپ ابی پوشیدم
و یه شال ابی خنک گذاشتم و رفتم بیرون
پانیذ،اووووو خوشش تیپ شدییی
مهشاد،اماده قاطی مرغا شدنی
مدیسا،لیلیلیلیلیلیبیییییییییییی
تینا،الحققق که زیبا شدی
دیانا،میدونم میدونم زیبا شدم 😌 مامان من رفتم شب شام میریم بیرون دیگه دیر شاید بیام به محرابم بگو باز اخماش توهم نره
مامان دیانا،باشه
رفتم اون کافه ایی که لوکیشن بود
..............
- ۷.۲k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط