گله عاشق

گله عاشق
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آن چنان سوخم از آتش هجران که مپرس
گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی
آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس
مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا
ناله هائی است در این کلبه ی احزان که مپرس
سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سرمنت
آنگونه شوم دست به دامان که مپرس
گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود
آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس
عقل خوش گفت چو در پوست نمی گنجیدم
که دلی بشکند آن پسته ی خندان که مپرس
بوسه بر لعل لبت باد حلال خط سبز
که پلی بسته به سر چشمه ی حیوان که مپرس
این که پرواز گرفته است همای شوقم
به هواداری سرویست خرامان که مپرس
دفتر عشق که سر خط همه شوق است وامید
آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس
شهریارا دل از این سلسله مویان برگیر
که چنانم من از این جمع پریشان که مپرس
دیدگاه ها (۹)

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

27/شهریورروزبزرگداشت استادناب شهروغزل معاصرگرامی باد.روحش شا...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

غزلی بی‌نظیر از استاد شهریار:آتشی زد شب هجرم به دل و جان که ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط