آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس
آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس

گله ئی کردم و از یک گله بیگانه شدی
آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس

مسند مصر ترا ای مه کنعان که مرا
ناله هائی است در این کلبه احزان که مپرس

سرونازا گرم اینگونه کشی پای از سر
منت آنگونه شوم دست به دامان که مپرس

گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود
آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس

عقل خوش گفت چو در پوست نمی‌گنجیدم
که دلی بشکند آن پسته خندان که مپرس

بوسه بر لعل لبت باد حلال خط سبز
که پلی بسته به سرچشمه حیوان که مپرس

این که پرواز گرفته است همای شوقم
به هواداری سرویست خرامان که مپرس

دفتر عشق که سر خط همه شوق است و امید
آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس

شهریارا دل از این سلسله مویان برگیر
که چنانم من از این جمع پریشان که مپرس...🦋🦋

نازلی جیران بالام دای سن آلاه گورتار بو حسرتی گورتار بو اوزاق گالماغی،سنی منیم جانم راضی اولما حسرتونن اولوم والاه بو دنیانن اعتباری یوخدو باشووا دولانم یالواریام سنه بسدی بو هجران😔
دیدگاه ها (۱)

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

گله عاشق آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن چنان سوخم از...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوختم از آتش هجرا...

غزلی بی‌نظیر از استاد شهریار:آتشی زد شب هجرم به دل و جان که ...

27/شهریورروزبزرگداشت استادناب شهروغزل معاصرگرامی باد.روحش شا...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرسآن چنان سوخت...

چقد کیوتن🩷🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط