کوله بارم بردوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته

کوله بارم بردوش سفری باید رفت سفری بی همراه گم شدن تا ته تنهایی محض یار تنهایی من با من گفت هرکجا لرزیدی از سفر ترسیدی تو بگو از ته دل من خدارا دارم شاید این چند روز فرصت آخر باشد که به مقصد برسم
دیدگاه ها (۹)

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش زیبا و زشتش پای توست تقد...

یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره گرد دادمیزد ...

چه ظریفانه است خلقت قلب آدمی...!به تلنگری می شکند...!به لحنی...

بابا یعنی چهبابا یعنی یعنی یک لباس رو چندین سال میپوشهاما تن...

part. 24

سلام خانومیاخب...فکر کنم دیگه وقتشه حرف آخرمو بزنم نمیدونم.....

برده عمارت جئون

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

عامممم...خب هدفم از گزاشتن پست این بود که راجب احساساتم حرف ...

پارت ۱ویو آلیاتوی بالکن پنت‌هاوسم نشسته بودم و به گردنبندی ک...

🧁 پارت چهاردهم | اعترافی که در دل ماندبعد از آن روز شلوغ، چن...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»پارت : ۶هایون چند لحظه فقط ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط