پارت ۱

پارت ۱

ویو آلیا

توی بالکن پنت‌هاوسم نشسته بودم و به گردنبندی که سال‌ها بود نگهش داشته بودم، نگاه می‌کردم.

برام جالب بود. من اصلاً علاقه‌ای به نگه داشتن وسایل قدیمی نداشتم، ولی این گردنبند یه جور دیگه‌ای برام خاص بود؛ شاید به خاطر اینکه صاحب این گردنبند برام مهم بود.

درسته، هیچ‌وقت چهره‌ش رو ندیده بودم، ولی همیشه منتظر یه لحظه غفلت یا اشتباه از طرفش بودم تا از فرصت استفاده کنم و ماسک روی صورتش رو بردارم.

ولی امان از یه لحظه غفلت یا اشتباه توی این بشر! انگار رباته. همه‌چی تحت نظرشه.

البته خودم بیشتر به این باور دارم که اصلاً انسان نیست و رباته! 😂

ولی اگه رباته، چرا جون من براش مهمه؟ چرا هر بار که توی یه دردسر بزرگ می‌افتم، پیداش می‌شه؟

آخرین باری که دیدمش، یه گردنبند برام گذاشت، همراه با یه نامه.

ولی خب، امان از شل‌دستی من!

فاجعه‌ای که اون شب به بار آورده بودم...

اون شب یه آتیش‌سوزی بزرگ توی خونه، یا بهتره بگم عمارت شهردار مارسی، اتفاق افتاد. مدیونید فکر کنید آتش سوزی کار من بود که هست درست فکر کردید👍🏻 نامه از دستم سر خورد و افتاد توی آتیش و سوخت.

و پنج ساله که من موندم و این گردنبند قدیمی و رازدار.

نمی‌دونم چرا، ولی این گردنبند خیلی خیلی برام آشناست. حس می‌کنم قبلاً توی شهر پاریس دیدمش.

برای اینکه بفهمم این گردنبند مال کیه، بالاخره امسال تنبلی رو کنار گذاشتم و می‌خوام با قطار برم پاریس تا صاحبش رو پیدا کنم.

البته یه کم برام سخته؛ چون مدل معروفی‌ام و هر جا می‌رم، دورم جمع می‌شن و نمی‌تونم کاری انجام بدم.

پس بهتره ناشناس برم.

حتی به مدیر برنامه‌هام هم چیزی نمی‌گم.

و خب... تنهایی که سفر حال نمی‌ده.

برای همین به لیا زنگ زدم و باهاش هماهنگ کردم که با هم بریم.

من تا حالا سوار قطار نشدم. همیشه با هواپیما هر جا که می‌خواستم می‌رفتم.

در واقع، گردنبند فقط یه بهونه‌ست.

بی‌خیال بابا! نجاتم داده که داده... من بیشتر برای خوش‌گذرونی می‌رم.

ولی چیزی که آلیا نمی‌دونست این بود که این سفر قرار نبود فقط یه سفر تفریحی باشه...

چون شاید بعد از پنج سال، بالاخره قرار بود با صاحب گردنبند روبه‌رو بشه.
خب خوشگلااا 🫠🤍
اگه تا اینجا خوندین، یه ردپا از خودتون بذارین ببینم چند نفریم 👀😂
اگه خوشتون اومد، فالو و لایک هم فراموش نشه که منم با انرژی بیشتری پارت بعدی رو بیارم 🫶🏻
راستی... به نظرتون صاحب گردنبند کیه؟ 👀
دیدگاه ها (۰)

Le Contrat du Collier | قرارداد گردنبندژانر: عاشقانه | کمدی ...

سلام، من Lune هستم. 🌙شاید اینجا فقط چندتا کلمه و جمله ببینید...

صحبت‌های پایانی (نامجون) در روز ۲ پاریس✨🐨: پاریس، شما برام ...

ترجمه‌ی صحبت‌های پایانی جونگکوک🐰:امشب توی پاریس واقعاً بهم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط