هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم

هر چه کردی به دلم ، باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، دشنه زدی خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحی ست ، .بگویم که نمی فهمیدم
غرق تردید شدم ،باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم
بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ ... نمی پرسیدم
بی سبب نیست ، ... فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم
عاقبت سرد شدم ، خسته شدم ، یخ کردم
مثل خورشید .غروبی که نمی تابیدم
دیدگاه ها (۲)

ای فدای تو و آن ناز نگاهت گل من جان به قربان تو و چشم سیاهت ...

بنام حضرت دوست ...خوب بودن لطف اوست...سلام مهرورزان...صبحتان...

من هوا را بی نفسهای "تو" حاشا می کنمتار و پود عشق را در "تو"...

فدای چشم قشنگت تمام بود و نبودمﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﺑﻔﮑﺮ ﭼﺸﻢ ...

Part 21:Margaret:....._«فردا بیا عمارت ،راجب عروسی حرف بزنیم...

داستان عشق اول و آخرنویسنده: آت ۱۹ سالشه و جونگ کوک ۲۵ سالشه...

Part⁸ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط