part 12

کجاست؟

ویو جیمین:

ات ات اتتتتت
یا اصلا به من چه
اون کیه منه مگه؟
چیکار کنم حالا
ای بابا خل هم شدم

، الو؟....اوووو ارع الان میام...‌‌(قطع کردن تلفن) مامان کوچولو من میرم دیگه....فردا توی خونه میبینمت(چشمک میزنه)

بابای کرد و رفت
این دیگه چی بود

رفتیم دوباره سر میز نشستیم
داشتم از بستنی میخورد که یهو مثل همیشه از سرمای بستی افتادم به سرفه کردن
ات سریع بلند شد

+ پس این چیشددددد
÷ معذرت میخواییم بفرمایید
+ منم متاسفم که.....داد زدم....ببخشید
÷ نه اینجوری نیست بفرمایید

سریع آب گرم رو داد دستم کمی ازش خورد
آخی راحت شدم
راستی آب گرم؟....از کجا.....اومد؟
نگاهی به ات کردم بعد نگاهی به اب

ویو ات:

_ یادت بود؟(خیلی اروم)
+ خب...چیزه.......اااااا........آلزایمر خب ندارم......ولی خب چرا یادم باشه؟.....هی هی....آیش

جیمین لبخند ملیحی زد
واااایی چرا دلم لرزید
نه نه نه
اینجوری نباید بشه
من....من اونوو رو دارم ارع
جیمین فقط به من بد کرد

نگاهی به یی هیون کردم
بستنیش تموم شده بود
کمی روی لبای کوچیکش ریخته بود
تکیه داده بود به صندلی و تویه چرت بود
دستمال برداشتم لبش رو پاک کنم که جیمین زودتر من با انگشت شستش لب هیون رو پاک کرد و خودش خوردش
اییییییییی
هم حالم بد شد هم خندیدم
ولی این عادی نیست
حالن تهووعه بد و شدیدی
دارم
نزدیک بود بیارم بالا

ویو جیمین:

_ات ات حالت خوبه؟ پاشو پاشو

رفتیم سمت دستشویی
فرستادمش داخل و در رو بستم
بیرون منتظر موندم تا اینکه اومد
رنگش پریده بود
باید ببرمش ببمارستان

دستش رو گرفتم و بردم سمت ماشین سمت شاگرد نشوندمش
رفتم تویه کافه و یی هیون رو بلند کردم
و گذاشتم صندلی عقب
کمر بندش رو بستم
خودمم سوار شدم با سرعت ۱۰۰ داشتم میرفتم
رسیدیم ترمز گرفتم

_ این رو ببرین پارکینگ و یی هیون رو ببر پارک

در اونور رو باز کردم
ات رو آوردم بیرون
رفتیم پیش دکتر

بعد از ماینه:

دکی:آقای پارک؟
_ بله بله چیشده؟
دکی:دوست دخترتون بارداره...ولی بچه ۴ ماهشه....چجور متوجه نشدین؟
_ بلهههه؟ بچه؟ ات؟ ۴ ماه؟ دوست دختر؟
دکی: ولی...
_ ولی چی؟
دکی:دهانه ی رحمشون خیلی بازه و احتمال از دست دادن بچه و مادر زیادع
_ خداااااا

رفتم توی اتاق پیش ات نشستم روی تخت
روش سمته پنجره بود

_ بچه ی کیه؟
...........
_ بهت میگم بچه ی کیهههههه؟(اربده جوری که همه کندن در اتاقشون)...نمیگی نه؟بچه رو باید سقد کنی
+نمیکنم
_باید سقد کنی
+ گفتم نمیکنننننننممممممم
_ شیبااااال........شیباللللللللللل
+بچه ی اون ووعه
_ چی؟
+ میگم بچه ی اون ووعههههه.........مال اون وووووعه....
از گوشت و خون اونه
_برای یی هیون هم انقدر داد میکشیدیییی؟نه.......نمیکشیدی.....چون اون رو بچه ی خودت نمیدونی حتی....چقدر بد بختی

ادامه دارد.
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

......//برده ی زیبا//.....

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵¹ویو: جونگ کوک× وایی خداااکوک این...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط