پارت ۱۸

پارت ۱۸

(نفس )

شب داشتیم با رادوین مار پله بازی میکردیم که گوشیش زنگ خورد ، یه نگاه به صحفه انداخت و گفت : آرشامه

جواب داد و گذاشت رو بلند گو :

رادوین ،: سلام آرشام

آرشام : سلام داداش خبر دسته اول داغ داغ

رادوین : صبر کن سرد شه بعد بگو دهنت میسوزه

آرشام : زبون نریز ، یکی آشنا پیدا کردم

رادوین : کیی؟

آرشام ،: حدس بزن

رادوین : خب تو یه راهنمایی کن تا حدس بزنم

آرشام : تو دبیرستان باهامون بود

رادوین یکم فکر کرد و بعد مثل چی پرید بالا و تقریبا داد زد : آررماااااااااااااننننن

آرشام : هوم

رادوین : چه جوری پیداش کردی ؟

آرشام : فردا بیا با نفس خونه مون تا ببینیش برات میگم ،

رادوین : جدی جدی دعوتش کردی

آرشام : هوم

رادوین : خب باش اون کی میاد ؟

آرشام : خب واسه شام دیگه ولی حالا شما ها باید از عصری بیاین ،

رادوین : باشه . خدافظ

آرشام ،‌ : خدافظ

من : کی هست این آقا آرمان که واسش انقدر سر و دست میشکونین ،؟

رادوین : یکی از بچه های دوره دبیرستان بود . خیلی با هم جور بودیم. کلا پسر خوبی بود

من : خب حالا فردا می بینیمش ، میفهمیم چه جوریه ،

نمی دونم چرا ولی اصلا به آرمان حس خوبی نداشتم ، منم همیشه هر وقت نسبت به یکی حس خوبی ندارم

باید روش یه اسم میذاشتم . باید فردا می دیدمش تا یه اسم روش میزاشتم .

صبح که از خواب بیدار شدم یکم واسه شب استرس داشتم اصلا هم نمیدونم به چه دلیل ، تنها چیزی که

می دونستم این بود که این حس بد مثل خوره افتاده بود به جونم ،

➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖ ➖

(آرشام)

از صبح به ترنم زنگ زدم و گفتم بیاد تا برای شب شام درست کنه ، و کارها رو انجام بده ، آخه ۶روز بود مامان

بابا هر دو شون تنهایی رفته بودن مسافرت ، به منم گفتن بیا ولی نرفتم ، تقریبا ساعت ۹ بود که ترنم اومد

من : سلام خوبی ؟

ترنم یه نگاه به اطراف خونه انداخت و گفت : علیک ... میگم یه سوال من الان وارد بازار شام شدم ؟

خودمم یه نگاه به اطراف کردم ، واقعا هم بازار شام شده بود همه لباسام یه جا پخش شده و پوسته های تخمه

و کلی پوست میوه روی میز جلو تلوزیون بود ، آشپز خونه هم که پر ظرف کثیف بود ،

من : هوم

ترنم : دلم واقعا واسه مامانت می سوزه . بیچاره از کوزت هم که بیشتر باید کار کنه ، با این پسر بزرگ کردنش

ببین آرشام من پسرم به دنیا اومد نمیزارم این جوری مث باباش بار بیاد ، اگه از نظر نظافت به تو بره خودمو

میکشم ،

آرشام : چشم اول بیا یکم این جا رو تمیز کنیم .
http://wisgoon.com/pin/21861376/
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۹(ترنم)تقریبا نصف کار ها رو کرده بودیم ، ظرفا که کثیف...

نوشته ی دوست جونممم ریحانه

پارت ۱۷(ترنم)بعد این که آرشام تو صورت پسره دقیق شد گفت : رفی...

𝑝𝑎𝑟𝑡23+سلام مامانی خوبی م۰ن:علیک +میگه مامی یچی بگم قبول میک...

حسم به تو... (فصل2

حسم به تو.... (فصل²p20:بکی: نمیتونیم نخشه”B”رو عملی کنیم چون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط